سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

رایحه ظهور زنجان
 

سوال :

سلام

من پسری 28 ساله -تحصیلات لیسانس-علاقمند به ادامه تحصیلم شغلم کارمندی است عاشق دختری 18 ساله که دوره پیش دانشگاهی را می گذراند شدم از نظر خوانوادگی با هم اختلافی نداریم از نظر زیبایی در حد کمال هستند یعنی بعد از ایشان کسی به این زیبایی نمی تونم داشته باشم تنها مشکل من این اختلاف سنی است .خودش می گوید مهم نیست من را راهنمایی کنید که چطور بفهمم به بلوغ کامل فکری رسیده؟ از چه روشی بفهمم که دیدگاه هایش به اندازه اختلاف سنی زیاد نیست؟ ایشان نیز علاقه به ادامه تحصیل دارند.از نظر من ایرادی ندارد ولی آیا بعدا به صورت واقعی مشکلات تحصیل کردن در زندگی تاثیر دارد نمی تونم از فکرش بیرون بیام خلاصه بگم روشی یا سوالاتی که باید بپرسم را بگید که این درک را بدست بیارم ایشان از نظر فکری تفاوت داشته باشیم لطفا جواب من را بدهید ممنون

 

جواب :

سلام

اصل اینه که تناسبهای لازمه فکری اعتقادی اخلاقی رفتاری رو داشته باشید و خصوصیات مثبتی که هر کدوم مورد نظرتونه در دیگری باشه و طرف مقابل رو عاقلانه بخاطر نقاط مثبت پسندیده باشید نه صرفا زیباییش

اگه اینا مناسب باشه اختلاف سن معمولا چندان مشکل ساز نیست مگر اینکه طرفین حرف هم رو نفهمند و یکی از نظر دیگری - به لحاظ افکار و رفتار و علایق و سلایق- بچه باشه، یا یکی احساس کنه طرف درکش نمی کنه، و خلاصه در زمان صحبت کردن احساس کنند که از دو نسل هستند و با هم قرابت فکری ندارند، و در یک کلام به نظرشون برسه که اختلاف دیدگاه هاشون به حدیه که از نظر فکری با هم راحت نیستند

این مساله ربط چندانی هم به بلوغ فکری نداره چون بلوغ فکری هرکس در هر سنی به اندازه خودشه لذا ممکنه که در حد خودش بلوغ فکری داشته باشه اما شما بخاطر اختلاف سن احساس کنید افکارش بچه گانه است در حالی که اگه با یه پسر 20 ساله صحبت کنه ممکنه اون اصلا چنین احساسی بهش دست نده ، بنا بر این ملاک همونیه که عرض کردم که شما و او در برخورد کردن با همدیگه - صرف نظر از علاقه - چه احساسی دارید

در مورد تحصیلش هم عرض می کنم این به توافق شما با هم بستگی داره که چه طور در این زمینه مشترکا تصمیم می گیرید البته نباید از روی احساس قول بدید که زندگیتون بعدا به مشکل بخوره پس به طور مطلق موافقت نکنید که یه وقت تحصیل ایشون سبب مختل شدن زندگی بشه یعنی بهش بقبولونید که اگه تحصیلش به زندگی لطمه بزنه به طور موقت متوقفش کنه تا  در زمان مناسب دوباره شروع کنه

موفق باشید

 

 



نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 89/8/20 توسط rayehezohur

سوال :

سلام

دختری 25 ساله دانشجوی ارشد چند سال پیش به پسری از اقواممان تقاضای ازدواج کردم ولی پاسخ منفی شنیدم بعدا فهمیدم او نامزد کرده بود(البته من از دید دیگران دختری با حجب و حیا هستم و حتی ان زمان مادرم از اقدام من مطلع بود)تا اینکه بعد دو سال نامزدیش به هم خورد ولی من علی رغم علاقه ام فقط به خدا توکل کردم و قصد انجام اشتباه پیشین را نداشتم 1 ماه پیش در کمال نا باوری sms او را دیدم که از من خواست که جهت ازدواج بیشتر با روحیات هم اشنا شویم ولی من پیشنهاد دادم که بهتره از همین الان رسمی بشه اما گفت اگه سریع رسمی شه همه اقوام مطلع شده ورسمیت پیدا می کنه و ما فرصت شناخت از هم را نداریم و افرادی هم هستند که قصد بر هم زدن ان را دارند من کاملا با نظرش موافق بودم البته او مخالفتی با مطرح شدن این موضوع با خانواده ام از سوی من نداشت در 2 جلسه اول نقاط اشتراک زیادی یافتیم اما در جلسه 3 ابراز کرد چون احساس می کند گذشته اش برای من معضل شده و شنیده که من حرفهایمان را به فردی از اقواممان انتقال داده ام دچار تردید در ادامه راه شده اما در جلسه 4 علت اصلی تردید را مسئله ای که مربوط به خودش است عنوان کرد و گفت با من مشکلی نداردهر چه از او علت را خواستم چیزی نگفت الان منتظر جواب نهایی او هستم که ایا قادر به کنار امدن با مسئله اش هست.احساس می کنم تحقیر شده ام باید چه کار کنم

 

جواب:

سلام

به هر حال این حق هر دختر و پسری است که زمان انتخاب حق نه گفتن رو هم برای خودشون و هم طرف مقابلشون محفوظ نگه دارن پس این درست نیست که اگر یک طرف عقب کشید طرف دیگه احساس کنه تحقیر شده مگر اینکه خودش کاری کنه که این طور بشه مثل اینکه ملتمسانه درخواست کنه که طرفش ترکش نکنه اما در صورتی که عزت مندانه برخورد کنه و خودشو کوچک نکنه، با صرف عقب کشیدن طرف مقابل تحقیر نمی شه

لذا برای اینکه احساس نکنید که تحقیر شدید در صورتی که عقب کشید شما هم بدون تامل عقب بکشید و به راحتی خدا حافظی کنید

موفق باشید

 

 



نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 89/8/20 توسط rayehezohur

 

 

سوال :

سلام

راستش خواستگاری دارم که از هر نظر عالیه از نظر اخلاقی تحصیلی ایمان مسایل مادی و خلاصه هرچی بگید بیش از حد خوبه ولی مشکل اینجاست که کامل کچله هیچی مو نداره حتی یک تار مو. راستش الان من 30 سالمه درسته که موقعیت من هم از هر نظر خوبه و تقریبا همپای این اقا هستم ولی از طرفی اگر ردش کنم میترسم همیشه مجرد بمونم حتی اگه هم اینطور نباشه نمی دونم کسی پیدا میشه همپای این اقا باشه یا نه. اگر هم قبولش کنم حرف بقیه ازار دهنده است مسلما خیلی مسخره میکنن و به اذیت و سرکوفت زدن میرسه.چکار کنم؟ میترسم بعد ازدواج موضوع موهاش بیش از حد برام جدی بشه. چکار کنم؟

 

جواب :

سلام

دو مساله رو باید از هم تفکیک کرد اول اینکه نظر شما چیه و دوم اینکه دیگران چه طور برخورد می کنند اونی که مهمه اولی است یعنی اینکه شما در موردش چی فکر می کنی و اینکه ایا اونو می پسندی یا نه و با وجود مو نداشتنش دلت می خواد همسرش بشی یا نه؟ اگه این طوره به نظر من مشکل دوم قابل حله

پس مهم اینه که تو اونو بخوای، اگه این طور باشه یقین بدون که بعد ازدواج از این نظر مشکل پیدا نمی کنی چون با توجه به اینکه شرایط دیگه اش خوبه، بعد ازدواج هرچه می گذره رابطه تون بهتر می شه و حتی بعد یه مدت این مساله برات کاملا عادی می شه

اما در مورد برخورد دیگران هم عرض می کنم باید دید اون دیگران کی هستن اگه بستگان نزدیکت باشن لازمه قبل ازدواج با اونا صحبت کنی و به هر صورت راضیشون کنی که از جانب اونا حرف یا رفتار بدی نشنوی یا نبینی و باصطلاح عقبه پشتیبانت رو باید محکم کنی که از تو و شوهرت در مقابل دیگران دفاع کنند البته اینو مسلم بدون که اگه اونا قبول کنند در مقابل دیگران حتما از شوهر تو دفاع خواهند کرد

البته اگر از برخورد غیر نزدیکانت می ترسی لازمه که در این زمینه طوری محکم و حق به جانب برخورد  کنی که اصلا کسی جرات نکنه در مورد شوهرت حتی به صورت شوخی هم چیزی بگه، یعنی اگه کسی به صورت شوخی هم در مورد شوهرت چیزی گفت باید خودتو گرفته نشون بدی و یا چیزی بگی که اونا حساب کار خودشون رو بکنن و به خودشون بگن که فلانی از این که در مورد شوهرش حرف بزنید ناراحت می شه و اگه جلوی شوخی کردنشون رو گرفتی بدون که به صورت جدی حرفی نخواهند زد، ولی اگر برخورد خجالت امیز داشته باشی و هی بترسی که کسی چیزی بگه این حالت روحی تو سبب می شه که نتونی از حرف زدنشون پیشگیری کنی یا اگه چیزی گفتند نتونی خوب دفاع کنی

پس برخورد خوب یا بد دیگران به خودت بستگی داره که اجازه چنین کاری رو بدی یا نه و برای اینکه خوب و محکم بتونی برخورد کنی به این مطلب توجه کن که بی مو بودن سر درسته که یک نقیصه است اما عیب نیست عیب اون چیزیه که بخاطر رفتار بد خود انسان ایجاد می شه مثل اخلاق بد اما بی مو شدن یک نفر دست خودش نیست که کسی بر او عیب بگیره پس کسی که چنین ادمی رو مسخره می کنه در حقیقت خودش انسان حقیر و کوچکیه و هنوز رشد عقلی پیدا نکرده که بین عیب و نقیصه فرق بذاره درست مثل کسی که انسان بی چشم رو مسخره کنه که مسلما از کم فهمی خودشه

یک دلیل خوب بر این مطلب اینه که خیلی از ادمها هستند که مو ندارند - مثل دکتر فرهنگ که گاهی تلویزیون نشونش می ده- اما در عین حال مورد احترام در جامعه هستند و هیچکس این حالت اونا رو عیب نمی بینه

پس اگر کسی خواست به شما در این مورد حرفی بزنه شما با توجه به این مواردی که عرض کردم به جای اینکه خجالت زده بشید به او و عقل او نگاه تحقیر امیز کنید که هنوز عقلش نمی رسه که بفهمه نقیصه های بدنی انسانها نشونه بد بودنشون نیست بلکه این عیوب رفتاری مثل تمسخر کردنه که قیافه انسانی اونا رو زشت می کنه پس اونی که مسخره می کنه در حقیقت خودش بده و به جای اینکه به بدی خودش توجه داشته باشه نقیصه بدنی دیگری رو بد می دونه

اگر با این فکر به این طور افراد نگاه کنید مطمئن باشید که نه تنها از حرفشون ناراحت نمی شید بلکه با یک نگاه عاقل اندر سفیه بهشون خواهید گفت که واقعا براتون متاسفم که چقدر بچه گانه برخورد می کنید چون تنها این بچه ها هستند که ممکنه کسی رو که مثلا مو نداره مسخره کنند

موفق باشید  



نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 89/8/20 توسط rayehezohur

سوال:

سلام

خواستگاری دارم که قدش خیلی کوتاهه و خانواده من ایشان را به خاطر همین کوتاهی قد قبول ندارندمن با آنها در این مورد خیلی صحبت کردم ولی آنها می گویند تو از روی احساسات تصمیم میگیری و خیلی زود ازاین ازدواج پشیمان میشوی و نمیتوانی حرف مردم را تحمل کنی گاهی وقت ها وقتی این را میشنوم بدتر میترسم که بعد ازدواج نتوانم حرف دیگران راتحمل کنم واقعا توی دوراهی گیرکردم ازطرفی ایشان تمام معیارهای من دارند و میترسم که از دستشان بدهم از طرف دیگر صحبت های خانواده ام مرا می ترساند خواهش میکنم راهنماییم فرمایید به نظر شما گفته های خانواده ام درست است؟اگه درست نیست چگونه میتوانم نظرشان را عوض کنم. خیلی خیلی ممنون از راهنماییتان

 

جواب :

سلام

ملاک اینه که اختلاف قد شما به حدی نباشه که توی چشم بزنه و هرکجا قدم می ذارید تابلو باشید این مقدار اختلافه که ممکنه مشکل ساز بشه یعنی ممکنه دیگران با نگاهها و حرفاشون شما رو ازار بدن و شما نتونید تحمل کنید البته اگر شما خیلی حساس نباشید و براتون مهم نباشه بازم این مساله چندان مشکل ساز نمی شه

ولی اگر اختلاف شما این مقدار نیست مثل خیلی زن و شوهرهای دیگه می شید که اختلاف قد دارن و بدون مشکل با هم زندگی می کنند

بنا بر این اگر مخالفت خانواده شما بخاطر اینه که معتقدند اختلاف شما بیش از حد زیاده ، این مساله قابل بررسی است و شما از نظرات دیگر اطرافیانتون کمک بگیرید و اگه اونا هم تایید کردند که همین طوره در صورتی که فکر می کنید نخواهید تونست نگاهها و حرفهای کنایه امیز رو تحمل کنید ردش کنید

اما اگه از حرف دیگران براتون اثبات شد که اختلاف شما تابلو نیست یا خانواده تون اذعان می کنند که اختلاف قد شما خیلی زیاد نیست اما اونا حساسیت خاصی در این زمینه دارند در صورتی که می دونی اگه قبول کنی اونا هم حرفی ندارن و حرف یا برخورد ناراحت کننده ای نخواهند داشت در این صورت می تونی قبول کنی و بدون دغدغه باهاش ازدواج کنی چون اگه در این شرایط قبول کنی بعد ازدواج که عشقتون شدیدتر و بایدارتر می شه حتما پشیمون نخواهی شد

موفق باشید



نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 89/8/20 توسط rayehezohur

سلام

من شوهرم را عاشقانه و دیوانه وار دوست دارم و 2 ساله که ما عقد کردیم حالا اون سوالاتی از گذشته من میپرسه البته قبلا گفتم بهش که تو زندگیم کسی نبوده اما دروغ گفتم من آشغال ارتباط فیزیکی با بقیه داشتم خواهشا فکر نکنین من بی بندوبار بودم اما یا اسیر هوس شدم یا به بهانه ازدواج که اون پسرا دادن به دام افتادم اما این پسر خیلی پاک و سادست و من خیلی توبه کردم اون تو زندگیش هیچ دختری نبوده تحقیق کردم الان عذاب وجدان دارم چکار کنم؟از خودم حالم بهم میخوره

 

جواب:

سلام

اولا: کاری که شما کردید گرچه ناپاکی و خطا بوده اما مهم اینه که از گناهتون شرمنده اید و توبه کردید و تصمیم گرفتید که از این به بعد پاک زندگی کنید در روایت اومده کسی که توبه کنه مثل کسی می مونه که اصلا گناه نکرده بنا بر این بعد توبه ناراحت نباشید چون ناپاکی شما با توبه حقیقی از بین رفته ولی با این همه اگر قرار باشه شرمنده باشید باید در درگاه الهی شرمنده باشید نه کس دیگه

ثانیا : درسته اون پسر با هیچ دختری رابطه نداشته اما ایا در زندگیش هیچ گناهی نکرده؟ مگر اون گناهانی رو که کرده به شما میگه که شما این گناهتون رو بهش بگید؟

ثالثا: اعتراف به گناه خودش گناهه پس کسی که خدای ستار العیوب(پوشاننده عیبها)گناهش رو پوشونده حق نداره که خودش ابروی خودش رو ببره

رابعا: اگر شما بهش بگید اعتمادش به شما سلب می شه و حتی اگه با شما هم به زندگی ادامه بده غیر از اینکه دل چرکین می شه بسیار غمگین و ناراحت خواهد شد که در نتیجه شما علاوه بر اینکه پایداری زندگیتون رو متزلزل می کنید، با این حرفتون اونو به غم و غصه بزرگی دچار می کنید و انصاف نیست که کسی رو که عاشقانه دوستش دارید ناراحت کنید  

نتیجه اینکه به هیچ وجه از روابطتون چیزی نگید و حتی اگه لازم شد دروغ بگید اشکال نداره چون مفسده راست گفتن بسیار بیشتره چون هم ابروتون می ره و هم اونو به ناراحتی شدید دچار می کنید و هم در صورت طلاق زندگی هردوتون تباه می شه و اگرم طلاقتون نده سایه دل چرکینی تا اخر بر زندگیتون سنگینی خواهد کرد

حرف اخر اینکه اگه با این تمام حرفها بازم نتونستید عذاب وجدانتون رو از بین ببرید توصیه می کنم ارتباطتون رو با خدا قوی کنید و باهاش مناجات و در خونه اش گریه و زاری کنید و ازش بخواهید که احساس پاکی واقعی رو به شما برگردونه و این قدر به این ارتباط و مناجات ادامه بدید تا به احساس پاکی و پاکدامنی برسید

موفق باشید



نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 89/8/20 توسط rayehezohur

سلام

پسری هستم 28 ساله که به خواستگاری دختری رفتم که خیلی هم دوستش دارم . ناگفته نماند که از قبل نیز با هم درارتباط بودیم و هربار من از او تقاضای ازدواج میکردم با اینکه او نیز به من علاقه مند بود تقاصای منو رد میکرد. اما بعداز اینکه به طور رسمی به خواستگاریه او رفتم او نامه ای به من داد که در آن نوشته بود . حاضر هست با من ازدواج بکنه اما از رابطه جنسی متنفره و این امر آزار دهنده ای براش محسوب میشه و دلیل رد کردن تقاضاهای من رو هم این علت بیان کرده. او از من خواسته درصورتی که این شرطش رو بپذیرم که با اون رابطه جنسی نداشته باشم با من ازدواج خواهد کرد. اون با من هیچ مشکلی نداره و خیلی هم بهم علاقه داره . علت اینکارش چیه نمیدونم. دختر فوق العاده پاکدامن و سالمی هم هست. لطفا منو راهنمایی کنید که چیکار کنم


جواب :

سلام

تمایل به رابطه جنسی امری طبیعی است و اگه کسی تنفر داشته باشه نشون دهنده اینه که مشکلی وجود داره یعنی ممکنه به علتی از این کار زده شده باشه یا اینکه کلا به قدری سرد مزاج باشه این کار براش بد جلوه کنه لذا - با توجه به اینکه رابطه جنسی یکی از ارکان مهم زندگی زناشویی که ارتباط زن و شوهر رو بسیار محکم می کنه - لازمه که قبل ازدواج در این مساله باید با متخصص مشورت کنید و اگه تونستید مشکلش رو حل کنید ازدواج کنید

موفق باشید



نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 89/8/20 توسط rayehezohur

سلام

من ? سال پیش با پسری آشنا شدم تو این مدت من و اون کاملا از روى هم شناخت پیدا کردیم. من ?? و اون ?? ساله شه . مهندسِ الکترونیک و شاغل به صورت قراردادیه مشکلم با اون اینه که میگم بیا واسه خواستگارى اون میگه من ? ماه دیگه با خانواده ام صحبت میکنم و براى عید میاییم خواستگارى .من بهش میگم حتما ? یا ? ماه طول میکشه تا خانواده ها براى تحقیقات برن من هرچه قدر میگم بیا زود میگه الان شرایطشو ندارم، شما می گید چه کنم؟

 

جواب :

سلام

اگه اومدنش حتمیه اشکال نداره به نظر من بهتره چند ماه باقی مونده رو صبر کنید و در زمینه اومدنش هم اصرار نکنید چون اولا اصرار شما معلوم نیست اثری داشته باشه و ثانیا حتی ممکنه باعث بشه از ارزش شما پیش او کاسته بشه بخاطر اینکه فکر کنه شما شرایطش رو درک نمی کنید و ثالثا: اگه خیلی اصرار کنید شاید فکر تجدید نظر در زمینه ازدواج با شما به سرش بزنه بخاطر اینکه شاید به خودش بگه دختری که الان این قدر با اصرار می خواد منو به کاری که فعلا نمی تونم انجام بدم وادار کنه ممکنه در زندگی با اصرارهای غیر منطقیش برای من اسباب دردسر درست کنه، لذا این چند ماه رو با صبوری پشت سر بگذارید تا به امید خدا در اینده نزدیک ازدواجتون سر بگیره

موفق باشید



نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 89/8/20 توسط rayehezohur

سلام

من 21 سال دارم ومدت یک سالی هست که با دختر 18 ساله ای در اینترنت اشنا شدم که کم کم بهش علاقه شدید پیدا کردم خوانواده های ما از نظر اخلاقی و مذهبی به هم میخورن ولی از نظر مالی وضعیت مناسبی نداریم ولی به گفته اون مادیات اصلا براش مهم نیست علاقه بسیار شدیدی دارم و قصد ازدواح در اینده رو دارم ولی به یک مشکل برخورد کردیم من زیاد ارتباط دخترو پسر برام اهمیتی نداشت به همین خاطر با یک دختر دیگه ارتباط تلفنی برقرار کردم در حد یک دوستی و درد دل در مواقع اضطراری ولی وقتی اون این موضوع رو فهمید به خیانت تلقی کرد و به تمام گفته هام شک کرد و تنهام گزاشت ولی من به هیچ دختری اون حسی که به اون دارمو نداشتمو فکر نمیکنم هیچوقت داشته باشم من مشکلاتی دارم اونم همینطور ولی در کل جدی نیستن غیر از این موضوع خیلی تلاش کردم برگرده حتی غرورمو زیر پا گذاشتم و ازش خواهش کردم ببخشه و فراموش کنه ولی نشد به نظر شما ایا به درد هم میخوریم؟ایا اون که حاضر شد غرورمو خورد کنه ولی بر نگشت در اینده مشکلی به وجود نمیاره؟اگر در رسیدنمون مشکلی نیست لطفا بگید چطور راضیش کنم بیاد چون حتی به حرفامم گوش نمیده ببخشید باید بگم که لطفا جوابو زود بدین چون خیلی ضروریه اون خواستگار داره

 

جواب :

سلام

در مورد اینکه گفتی غرورت رو زیر پا گذاشتی و خواهش کردی ببخشدت عرض می کنم طوری حرف می زنی که انگار نمی دونی چه کار بدی کردی، اون تو رو خائن می دونه اون وقت تو فکر می کنی اون نباید غرور تو رو خرد می کرده؟

اگه بخوای این طور فکر کنی هیچوقت بهش نمی رسی تو اول باید اونو درکش کنی که چقدر کار تو رو بد می دونه و بعد می فهمی که چه طور باید راضیش کنی

اون الان تو رو مثل کسی می بینه که جنایت بزرگی در حقش مرتکب شده چون فکر می کنه یه عمر با کسی که به خودش اجازه می ده با غیر او هم رابطه داشته باشه معناش اینه که باید یک عمر با شک و تردید نسبت به وجود زن دیگه در زندگیش به سر ببره و در نتیجه این فکر تمام عشقی که به تو داشته تبدیل به نفرت می شه و به راحتی تو رو کنار می زنه

پس اگه می خوای راضیش کنی باید دو کار کنی اولا: به هر صورت که می تونی - حتی به التماس - یه کار کنی تا ببخشدت و ثانیا: بهش ثابت کنی که اهل ارتباط با هیچ دختری نخواهی بود

در مورد اینم که گفتی به درد هم می خورید یا نه عرض می کنم تا وقتی که خواستگاری نرفتی و خونواده ها بررسیهای لازم رو نکردن نمی شه حتمی گفت که به درد هم می خورید یا نه بنا بر این اینکه عاشقید و فکر می کنید به درد هم می خورید کافی نیست

اینم که در نظر دارید تا چند سال دیگه دوست باشید و بعد به خواستگاریش بری اینم اشتباهه چون اگه به هر علت - مثل مخالفت خونواده ها یا عوض شدن نظر یکی تون- نتونید به هم برسید، در نتیجه هم عمرتون رفته و هم کلی باید رنج بکشید تا همو فراموش کنید مگر اینکه بتونی به خواستگاریش بری و اصل ازدواج رو مسلم کنی و انجام مراسمات رو برای سالهای بعد بذاری

موفق باشید



نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 89/8/20 توسط rayehezohur

دختری هستم21 ساله تا حالا چندتا پیشنهاد از طرف پسرا داشتم ولی می ترسم بهشون جواب مثبت بدم در واقع نمیدونم نیت اصلی اونا چیه و موقعی هم که باهاشون صحبت میکنم نمیدونم چه طور مطرح کنم قصدشون چیه!

 

جواب:

سلام

هنگامی که پسر پیشنهاد اشنایی می ده نمی شه فهمید که نیتش چیه چون ممکنه قصدش ازدواج نباشه اما بگه قصدش ازدواجه و در این زمینه هم کلی حرفهای قشنگ بزنه که اعتماد دختر رو جلب کنه اما همه اش برای فریب دختر باشه که عاشقش بشه و وقتی که دختر رو عاشق خودش کرد اونوقت برای خواستگاری هی امروز و فردا کنه تا دختر رابطه رو قطع نکنه یا اگه ببینه دختر خیلی عاشقشه حقیقت بگه که من برای دوستی حاضرم اما ازدواج نه و دختر هم بخاطر عشقش به او موافقت کنه تا بلکه بتونه به خیال خودش راضیش کنه که باهاش ازدواج کنه که زهی خیال باطل چون پسری که طالب دختر نیست اگه بفهمه که دختر طالبشه عقب نشینی می کنه

پس شما دنبال این نباشید که اول مطمئن بشید قصد پسر چیه اونوقت پیشنهاد اشنایی پسر رو قبول کنید چون تنها وقتی اطمینان کامل به قصد پسر حاصل می شه که با خانواده اش زنگ در خونه شما رو برای خواستگاری بزنه اما قبلش حتی در زمانی که شماره منزل رو می گیره هم اطمینانی وجود نداره چون همه اش ممکنه ظاهر سازی برای ادامه رابطه جهت عاشق کردن شما باشه البته نمی گم همه پسرها این طورند و قصدشون ازدواج نیست چون شاید خیلیاشون هم راست بگن و قصدشون ازدواج باشه اما مشکل اینه که به خاطر اینکه عده ای از این راه برای فریب دخترها استفاده می کنند تا پسر عملا قدم جلو نذاشته نمی شه اطمینان کرد که ار اوناییه که قصدش ازدواجه یا نه ؟

بنا بر این به نظر من وقتی پیشنهاد اشنایی از طرف پسری داده می شه سوال کنید هدفش دوستیه یا ازدواج، اگر گفت دوستی یا اینکه گفت فعلا دوست بشیم ببینیم چی می شه ردکنید اما اگه گفت اشنایی جهت ازدواج، بهش بگید من به رابطه بی حد و حصر حتی برای ازدواج اعتقادی ندارم و ارتباط رو تا حدی قبول دارم که شناخت اولیه ایجاد بشه به حدی که طرفین اجمالا هم رو برای ازدواج بپسندند و بعد کار از طریق خانواده ها پیگیری بشه و به خواستگاری رسمی برسه

اگه این طور بگید تکلیف رو از اول روشن کردید که رابطه برای پیدا کردن شناخت اجمالی به هدف رسیدن به خواستگاریه ، اونم اگه راست بگه و هدفش ازدواج باشه قبول می کنه و بعد شروع شما هم باید مواظب باشید که اولا ارتباط از حد شناخت اولیه جلوتر نره و ثانیا حالت رسمی و محترمانه داشته باشه و صمیمیت ایجاد نکنه چون عشق مثل خوابه و انسان نمی دونه کی خوابش می بره و اگه دل شما گیر افتاد اون وقته که خودت تمایل به قطع رابطه نداری

بعد از اینکه با چند جلسه صحبت شناخت اجمالی پیدا شد بهش بگید دیگه کافیه و باید از کانال خانواده اقدام کنی اگه گفت که شناخت در این مرحله کافی نیست بگو که خواستگاری به معنی ازدواج نیست ما در طول خواستگاری می تونیم خیلی بیشتر اشنا بشیم و تحت نظارت خانواده ها صحبت کنیم بدون اینکه بترسیم عشق زود هنگام ایجاد بشه و جلوی عقل ما رو بگیره و نتونیم عیوب هم دیگه رو ببینیم

اگه با این حرفها به سمت خواستگاری رفت نشونه صداقتشه اما اگه برای خواستگاری بهانه اورد یا قبول نکرد به نیتش شک کنید و رابطه رو سریعا قطع کنید

عکس

نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 89/7/29 توسط rayehezohur

من یک ماه پیش خواستگاری داشتم که اولش ازش خوشم نیومد ولی بعد از اینکه چن بار باه صحبت کردیم بهش علاقمند شدم تا اینکه من بهش جریان نامزدیه قبلیمو گفتم (عقد نبودم و بعد از مدتی هم از طرف من بهم خورد) من به نیت صداقت در زندگی این جریان رو بهش گفتم و اون هم گفت که اشکال نداره و چیز مهمی نیست ولی بعد از اون جریان دیگه تماس نگرفت  

الان یه خواستگار خوب دارم که چون محبت خواستگار قبلی تو دلمه و همش بهش فکر می کنم و جریان نامزدیه قبلیم منو رنج می ده تو رو خدا راهنماییم کنین

 

جواب :

سلام

اول از همه عرض می کنم به این خواستگار در مورد خواستگارهای قبلی چیزی نگید که بد دل می شه

بعدش در مورد اینکه گفتید محبت خواستگار قبلی در دل شما است و شما رو رنج می ده عرض می کنم ناراحتی شما ممکنه به یکی از دو علت زیر باشه:

اول اینکه ممکنه رنج شما بخاطر این باشه که یاد خوبیاش میفتید و از اینکه بهش نرسیدید ناراحت می شید، اگه این باشه رنج شما ربطی به ازدواجتون نداره و اگه ازدواج هم نکنید بازم تا یه مدت باید این رنج رو تحمل کنید منتها ازدواج می تونه در کم کردن رنجتون کمک کنه تا زودتر فراموشش کنید و دلتون راحت بشه خصوصا اگه عشق شدیدی بین شما و همسرت به وجود بیاد

دوم اینکه امکان داره ناراحتی شما به این دلیل باشه که دو خواستگار رو با هم مقایسه می کنید و می بینید اولی از جهاتی بهتره و می ترسید در صورت ازدواج با این خواستگار ، بخاطر ادامه پیدا کردن مقایسه بین او و خواستگار قبلی ، با دیدن نقاط ضعف در شوهر، فکر کنید که شوهر شما فرد ایده التون نیست و ارزو کنید ای کاش باهاش ازدواج نمی کردید و در نتیجه از زندگی دلسرد بشید

اگه این باشه عرض می کنم معمول زنها تنها محبت یک نفر رو به عنوان همسر می تونن در دل داشته باشن یعنی تنها یک مرد رو به عنوان شوهر می تونن دوست داشته باشن پس اگه محبت دوم به عنوان همسر اومد می تونه جایگزین محبت اول بشه و اونو کمرنگ کنه

بنا بر این شما که قبلا به یک مرد به عنوان همسر اینده دل بستی در صورتی که محبت خواستگار دوم به دلت بشینه و اونو به عنوان همسر قبول کنی همین سبب می شه که دلت به تدریج محبت فرد اول رو پس بزنه و یواش یواش محبتش به عنوان همسر در دلت کمرنگ بشه و در نتیجه اونو با شوهرت مقایسه نکنی

علتش اینه که وقتی محبتی که به عنوان همسر به خواستگار اول داشتی کمرنگ بشه و از بین بره اونم می شه مثل اون می شه مثل خیلی از مردهای دیگه که ممکنه از شوهر تو بهتر باشند اما چون نگاه همسرانه بهشون نداری اونا رو با شوهرت مقایسه نمی کنی که بگی اشتباه کردی زنش شدی و کاش همسر اونا می شدی

بلکه حتی اگه اونا رو با شوهرت هم مقایسه بکنی به شوهرت می گی این طوری باش نه اینکه بگی کاش اون یکی شوهرم بود

بلکه بالاتر حتی ممکنه زنی از بعض صفات خوب اخلاقی و بعض رفتارهای فرد دیگه هم خوشش بیاد اما بازم اونو با شوهرش مقایسه نمی کنه چون علاقه اش به اون همسرانه نیست

نتیجه اینکه اونی که سبب مقایسه می شه علاقه همسرانه است و این علاقه با رفتن به سمت ازدواج با خواستگار دوم کم می شه و بعد ازدواج هرچه که عشق بین شما بیشتر بشه چون عشقتون همسرانه است بیشتر اون علاقه قبلی رو از دلت بیرون می کنه تا اینکه به حدی می رسه که اون برای تو با افراد دیگه تفاوتی نمی کنه



نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 89/7/29 توسط rayehezohur
   1   2      >
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • آی تی ایران
  • قالب میهن بلاگ
  • ضایعات
  • انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس