سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغات در پارسی بلاگ

رایحه ظهور زنجان
 

با سلام خدمت دوستان عزیز

دو تا کانال بهتون معرفی میکنم که درخصوص همسر داری هست:

zendegiedini ویژه خانم ها

zendegiedini2 ویژه آقایان

سبک زندگی اسلامی که کانالشhamsardari هستش

مشاوران خوبی داره که میتونین ازشون راهنمایی های لازم رو ببرین

به امبد موفقیت روزافزون برای شما عزیزان.



نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 95/6/25 توسط rayehezohur

به او بگویید دوستش دارید!

نخستین وظیفه روحی و عاطفی مرد نسبت به همسرش از همان روزهای آغاز زندگی مشترک این است که زن را از علاقه و محبتی که به او دارد، مطمئن سازد.

اسلام به مرد دستور می دهد که محبت درونی خود را به همسرش ابراز کند و با زبان به او بگوید که دوستش دارد. پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: «این گفتار مرد به همسرش که «من تو را دوست دارم » ، هرگز از قلب زن بیرون نمی رود

 مرا ببین!

یکی از نیازهای همسر توجه به اوست، توجهی همه جانبه و در همه شرایط: در خانه، مهمانی، سفر، و . به ویژه در مناسبت های خاص مانند سالگرد ازدواج، روز زن، روز تولد برای همسرتان شرایطی متفاوت با روزهای قبل به وجود آورید تا در زندگی تنوع لازم پدید آید و همسرتان توجه شما را احساس کند.

 اگر مردی به همسرش توجه کند، بسیاری از تنش ها و ناراحتی های روحی او برطرف می شود. لذا پیامبر گرامی اسلام (ص) می فرمایند: «نشستن مرد نزد همسرش، در پیشگاه خدا، از اعتکاف در مسجد من، محبوب تر است.»

 هدیه دادن

در روانشناسی، بحثی هست با عنوان «کوچک های بزرگ». یعنی ای بسا انسان، مسئله ای را کوچک می شمارد در حالی که در واقعیت، بسیار بزرگ است. یکی از این کوچک های بزرگ در خانواده، هدیه دادن است.

مردان برای تحریک عواطف زنان و گرم کردن کانون خانه و خانواده می توانند از این شیوه، به خوبی استفاده کنند و با این کار به همسر خود بفهمانند که به یادش بوده اند و این خود موجب محبت بیشتر در کانون خانواده است.

 رسول گرامی اسلام (ص) می فرمایند: «برای یکدیگر، هدیه ببرید. زیرا هدیه، کینه ها را از دل بیرون می برد و انتقام و دشمنی ها را برطرف می کند.» و نیز فرموده اند: «هدیه به همسر عفت او را بیشتر می کند.»

همچنین رسول خدا (ص) می فرمایند: «مردی که داخل بازار شود تا هدیه ای بخرد و آن را به خانواده اش برساند، ثوابش برابر کسی است که صدقه ای را به نیازمندی برساند.» و نیز خطاب به مردان دستور می دهند: «هرگاه یکی از شما به مسافرت رود و سپس از سفر برگردد، پس باید برای خانواده خود به اندازه ای که توانایی دارد سوغاتی بیاورد.»

ورود به دنیای درونی خانمها خیلی دشوار نیست! شما فقط باید راه ورود به قلب آن ها را پیدا کنید. آنگاه خواهید دید که با چه موجودات عاطفی و فوق العاده ای روبرو هستید!

 عزیزم متشکرم!

مرد گاهی در برابر کارهای خوب خود در جامعه، تمجیدهایی در قالب افزایش حقوق، ترفیع رتبه، تشویق روسا و همکاران، دریافت می کند ولی چه کسی کارهای زن در منزل را تحسین میکند؟ اگر مردی از همسر خود قدردانی کند، وی به شوق می آید و کارهایش را با دلگرمی بیشتری انجام می دهد و حتی مشکلات زندگی را با چهره ای گشاده و صبری بیشتر، تحمل می کند.

 این تشکر و قدرشناس بودن نسبت به همسر، هم می تواند به صورت مادی (مثلا هدیه هایی مانند کیف، لباس، پول نقد، طلا و ) باشد و هم می تواند در قالب کلمات محبت آمیز (مانند عزیزم متشکرم، دست شما درد نکند، آفرین بر شما، من از داشتن تو در کنار خودم، خوشحالم و خدا را شکر می کنم و ) باشد. که هردوی این موارد، در زندگی لازم بوده و هیچ کدام نمی تواند جایگزین دیگری شود!توجه به حساسیت های همسر

هر زنی به مسائلی حساسیت دارد. مواردی از قبیل حساسیت به احترام مرد به خانواده زن، حساسیت به وسائل و جهیزیه خود، توجه و محبت شوهر به غیر او، دیر آمدن و بی نظمی مرد در قرارهای مشترک و یا منزل، عبوس بودن مرد، سکوت طولانی شوهر و که برخی از این مسائل مشترک بین تمامی خانمهاست و برخی دیگر، مختص برخی از آن ها می باشد.

 مرد باید با گفتار و کردار خود نشان دهد که حساسیت های خانمش را درک می کند. در رأس این حساسیت ها، حساسیت به عشق همسر نسبت به خود در زنان است.

درواقع، برای زن، چیزی مهمتر از توجه عاطفی مرد به او نیست و زن در این باره بسیار حساس است لذا لازم است که شوهر با سخن و نیز در عمل، این اطمینان قلبی را، مکرراً، در همسرش به وجود آورد که دل در گروی محبت او دارد و عشق و علاقه او در قلبش، قوی و دائمی است تا قلب زن آرام گیرد و با آرامش و سلامت و انرژی بیشتر، به زندگی مشترک ادامه دهد.

 احترام به زن

انسان به طور فطری به احترام و تکریم نیازمند است و این مسئله، اختصاصی به زن یا مرد ندارد. دین اسلام اهمیت این مسئله را فراوان متذکر شده است. مثلا امام سجاد (ع) می فرمایند: «حق همسرت آن است که بدانی خداوند او را وسیله آسایش، آرامش، مونس و  نگهدارنده تو از انحرافات قرار داده است و باید او را گرامی داری! » و یا امام صادق (ع) می فرمایند: «هر کس زن گرفت، باید او را گرامی و محترم بشمارد.»

 آراستگی

چنین نیست که نظافت و آراستگی فقط وظیفه زنان باشد بلکه مردان نیز به این امر سفارش شده اند. رسول خدا (ص) می فرمایند: «لباس های خود را تمیز کنید و موهای خود را کم کنید. مسواک بزنید و آراسته و پاکیزه باشید که بنی اسرائیل چنین نکردند تا زنانشان زناکار شدند.»

 چشم پوشی از نامحرم

قرآن کریم نگاه به نامحرم را تحریم کرده است تا از این طریق، زن و شوهر را به کانون مشترک خودشان معطوف سازد. از منظر روانشناسی نیز مشخص شده است مردانی که به زنان مختلف نگاه می کنند، در دراز مدت از زندگی مشترک خود ناراضی بوده و در زندگی شخصی و مسائل شغلی خود نیز با سختی و عدم موفقیت روبرو می گردند. زیرا ذهنشان پر از تصاویر مختلف است.

 پرهیز از بدبینی

مرد باید از همسرش مراقبت کند ولی نه به حدی که به بدبینی منتهی گردد. امام علی (ع) می فرمایند: «مواظب باش در غیر موضع غیرت، غیرت به خرج ندهی! زیرا این عمل، افراد صحیح را به سوی فساد و افراد پاکدامن را به جانب گناه متمایل می سازد.

 



نوشته شده در تاریخ شنبه 93/9/1 توسط rayehezohur


برای هم اسم می‌گذارید؟
همسرتان را با واژه‌هایی مثل «کدو» یا «لاک‌پشت» صدا می‌کنید و ایرادهای او را با نسبت دادنش به یک موجود زنده به رخش می‌کشید؟
گذاشتن اسم به‌دلیل تحقیر یا نسبت دادن یک ویژگی ناپسند روی شریک زندگی‌تان، می‌تواند یکی از نشانه‌های این رفتار باشد. درست است که روانشناسان هم توصیه می‌کنند در یک رابطه عاشقانه، یک اسم لطیف و عاشقانه را برای همسرتان انتخاب کنید و هرازگاهی با آن واژه صدایش کنید اما اسم‌های تحقیر کننده هرگز در این گروه جا نمی‌گیرد. عاشق‌هایی که خشونت کلامی را در رفتارشان بروز می‌دهند به‌ جای انتقاد از همسرشان ویژگی‌های او را به شکلی تحقیر کننده بیان می‌کنند و مثل یک برچسب آن را روی همسرشان می‌چسبانند. مهم نیست که این واژه‌ها با آرامش و خنده به زبان بیاید یا با یک لحن تند. این صفت‌ها در هر شرایطی که ادا شوند، به ارتباط شما آسیب می‌رسانند. اگر می‌خواهید دست از این خشونت بردارید در مورد ویژگی‌های منفی همسرتان با او صحبت کنید و به‌جای اسم‌گذاری روی او، با هم برای محو کردن این ویژگی‌ها تلاش کنید.
رئیس زندگی شما هستید؟
به‌دلیل اینکه اتومبیل یا خانه به نام شما باشد یا پس‌اندازتان در حساب شما قرار داشته باشد، با همسرتان بحث می‌کنید و دوست دارید کنترل تمام دارایی‌ها یا تصمیم‌گیری‌های زندگی مشترکتان دردست شما باشد؟
اگر شما به مشترک بودن این زندگی اعتقادی ندارید و گمان می‌کنید همسرتان با دادن تمام اختیارات و دارایی‌ها به شما، عشقش را نشان می‌دهد، خشونت رفتاری اساس زندگی مشترک شماست. زندگی با چاشنی خشونت رفتاری، اقتدار شما را در این رابطه بیشتر نمی‌کند بلکه قدرت کاذبی را برایتان می‌سازد که ممکن است با ساده‌ترین اتفاق از دست برود. فراموش نکنید یک رابطه عاشقانه، میدان قدرت‌نمایی نیست.
 

داد می‌زنید و فحش می‌دهید؟
از خانه مادر شوهرتان برگشته‌اید و به‌دلیل دخالتی که در تصمیم‌گیری‌های خانوادگی‌تان کرده‌اند با همسرتان کلنجار می‌روید؟ وقتی شما را با توضیحاتش قانع نمی‌کند صدایتان را بالا می‌برید و اگر دعوا خیلی جدی شود و خانواده او مقصر اختلافات شما باشند به ناسزا یا نفرین کردن متوسل می‌شوید؟
حتی در بدترین لحظات هم نباید بگذارید منطق از ارتباط شما فراری شود و خشونت کلامی یا رفتاری جایش را بگیرد. ناسزا گفتن، داد زدن و به کرسی نشاندن حرف با ترساندن همسرتان هم در گرو رفتارهای خشونت‌آمیز جا می‌گیرد. مهم نیست که حق تا چه اندازه با شماست. از همان لحظه‌ای که رفتار شما از دایره منطق خارج می‌شود، دیگر حق با شما نیست.
مدام تهدید می‌کنید؟
کلمه اگر«در زندگی شما نقش اساسی را بازی می‌کند؟ مدام برای همسرتان خط و نشان می‌کشید و جملاتی از این قبیل را همراه با چاشنی تهدید به زبان می‌آورید؟ «اگر تا این ساعت خانه نباشی»، «اگر فلان خرج را برای خانه نکنی»، «اگر امروز به این مهمانی نرویم»، «اگر با فلانی صمیمی شوی»
  و ... .
حتی اگر چنین ادعاهایی را به شوخی بیان کنید، شما یک همسرآزار هستید. هر نوع تهدیدی که به تغییر رفتار همسرتان تبدیل شود، گرچه شما را به خواسته‌تان می‌رساند، اما در نهایت به زیان ارتباط‌تان تمام می‌شود. شما حق ندارید برای تغییر دادن رفتار او به مقابله به مثل تهدیدش کنید یا او را از برخوردی که با خانواده‌اش خواهید کرد، بترسانید.
او را قربانی می‌کنید؟
وقتی همسرتان از شما در مورد پول زیادی که برای خریدن چند لباس صرف کرده‌اید، سؤال می‌کند، او را به عنوان مقصر معرفی می‌کنید و می‌گویید «اگر حرصم را درنمی‌آوردی و اگر مرا این همه تنها نمی‌گذاشتی این کار را نمی‌کردم؟»
مقصر جلوه دادن همسرتان به‌دلیل رفتاری که انجام داده‌اید یا اعلام اینکه رفتار من واکنشی به کارهای تو بود، در گروه خشونت رفتاری جا می‌گیرد. هرگز برای پوشاندن اشتباهات‌تان، کاستی‌ها و اشتباهات همسرتان را به رخش نکشید و نگویید اگر تو این عیب‌ها را نداشتی، من هم انسان کاملی می‌شدم. اگر قرار است با هم زندگی کنید، بهتر است همدیگر را با تمام کاستی‌هایتان بپذیرید و به جای ساختن یک چماق از آنها با همکاری هم برای تغییر دادنشان تلاش کنید.
بار زندگی را روی دوش او می‌اندازید؟
همسرتان را به عنوان ماشین پولسازی می‌بینید و تا زمانی به او و توانایی‌هایش اطمینان دارید که رفاهی که انتظار دارید را برایتان به وجود بیاورد؟ یا اینکه چون شما خرج زندگی را می‌دهید انتظار دارید کارهای خانه را بدون کم و کاست انجام دهد و در زندگی‌تان قانون‌های سفت و سختی را به عنوان «وظیفه‌ات است» تعریف می‌کنید؟
نادیده گرفتن توانایی‌ها و شرایط همسرتان و داشتن انتظارات نامعقول از او نشانه همسرآزاری است. اگر انگیزه شما برای ازدواج یا داشتن رفتار مناسب با همسرتان، درآمدی است که به خانه می‌آورد یا اگر به دلیل توانایی همسرتان در نظافت منزل یا آشپزی او را سرزنش می‌کنید و با دیگران مقایسه می‌کنید، شما یک همسرآزار هستید.
با او معامله می‌کنید؟
همسرتان از شما می‌خواهد لحظه سال تحویل را در کنار خانواده‌اش بگذرانید و شما گرچه دوست دارید در آن زمان در کنار خانواده خود باشید اما گمان می‌کنید، می‌توانید از این نمد، قبایی برای خود ببافید. پس در مقابل لطفی که به همسرتان می‌کنید، از او برای رفتن به سفری که دوست دارید یا خرید چیزی که می‌خواهید قول می‌گیرید.
باجگیری و معامله کردن در زندگی مشترک هم نوعی خشونت رفتاری است. اگر شما یک همسرآزار باشید، به هر خواسته او به چشم فرصتی برای رسیدن به خواسته‌هایتان نگاه می‌کنید اما مراقب باشید و فراموش نکنید که زندگی میدان رقابت نیست. اگر شما با همسرتان معامله کنید به مرور از او هم یک باجگیر می‌سازید و باعث می‌شوید به‌دلیل هر محبتی که در حق‌تان می‌کند، یک امتیاز از شما بگیرد.
با چشم‌غره او را از کاری منصرف می‌کنید؟
همسرتان در مهمانی مشغول صحبت است و شما احساس می‌کنید که نباید آن حرف را بیان کند. احتمالا اولین راهی که برای متوجه کردن او امتحان می‌کنید، چشم‌غره رفتن یا زدن پا به پای اوست.
اگر شما با چشم‌غره یا تهدید کردن غیرکلامی همسرتان، او را از انجام دادن یک کار یا گفتن یک حرف منصرف می‌کنید، شما یک همسرآزار هستید. بسیاری از ما از کودکی با چنین رفتارهایی بزرگ شده‌ایم و این رفتار را از همکارمان گرفته تا فرزندمان، به همه تحویل می‌دهیم. اما وقت آن است که بدانیم این حرکت غیرکلامی در گروه خشونت رفتاری جا می‌گیرند و با حضورشان می‌توانند به زندگی مشترک و روابط اجتماعی ما آسیب برسانند.

دورش حصار می‌کشید؟

شما تعیین می‌کنید که همسرتان با چه کسانی ارتباط داشته باشد یا نه؟ زمانی که دوستان یا خانواده‌تان می‌خواهند به خانه شما بیایند، با کمال میل و بدون اطلاع او پذیرایشان می‌شوید اما حق دعوت کردن مهمان را به همسرتان نمی‌دهید؟
ایزوله کردن همسرتان و دور کردن او از کسانی که دوست‌شان دارد و در کنارشان آرامش می‌گیرد هم در گروه رفتارهای خشونت‌آمیز جا می‌گیرد. اگر انتظار دارید همسرتان تمام گذشته و عزیزانش را کنار بگذارد و جزئی از دوستان و خانواده شما شود، شما یک همسرآزار هستید.

 



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 93/8/27 توسط rayehezohur

دوره و زمانه اقتصادی و فرهنگی به سمتی چرخیده که خیلی از آقاپسرها هم برای ازدواج دنبال گزینه ای می گردند که بتواند پا به پای آنها خارج از خانه کار کند. هم گوشه ای از بار زندگی را بگیرد هم بتواند جایگاهی اجتماعی برای خودش کسب کند و هم وابستگی اش به مردش کمتر باشد. متقابلا این تغییر نگاه فقط از طرف آقایان نیست و حتما دور و برتان می بینید که به همان اندازه، خانم ها هم کمتر خودشان را مسئول تمام و کمال امورات خانه می دانند یا لااقل بسیار بیشتر از مادرانشان توقع کمک و همکاری آقایان را در امر خانه داری دارند. نه نگرانی اقتصادی آقایان، نه توقع همیاری بانوان از شوهران، هیچ کدام عجیب نیست. دراین فرم جدید خانواده، فرم جدیدی که تا کردن با آن قاعده و قانون و آداب و اصول خاص خودش را دارد.

اینکه زن و شوهر هر دو شاغل باشند چه مزایا و معایبی در یک زندگی متاهلی دارد؟

شغل + 2
اگر قصد ازدواج دارید و نمی دانید بین خانم های شاغل دنبال همسر بگردید یا خانه دار، اگر ازدواج کرده اید و هنوز دو به شک اید، بهتر است خانه داری در پیش بگیرید یا به فکر پیدا کردن شغل و کسب درآمد و جایگاه اجتماعی باشید. با ما همراه شوید در مرور تهدیدها و فرصت های هر حالت! به هر حال انتخاب هر کدام این وضعیت ها، مزایا و معایبی در زندگی پیش رویتان می گذارد که می توانیدبه آن ببالید یا از آن بهراسید. زندگی متاهلی پیچیده تر از این حرف هاست و چنین نیست که در تمام لحظاتش به خاطر شاغل بودن خود یا همسرتان، با دمتان گردو بشکنید یا از بی کاری ظاهری خانه داری، مدام نک و ناله کنید.

فرصت ها
جر و بحث کمتر
آدم ها برای پر کردن نیازهای روحی - روانی شان نیاز دارند از منابع عاطفی مختلفی تغذیه کنند اما خانم های خانه دار - به خصوص اگر بچه نداشته باشند - معمولا تمام روز را در منزل به تنهایی سر می کنند و اینطوری توقعشان نسبت به شوهر بالا می رود. در واقع چنین خانمی از مردش می خواهد جور تمام نیازهایی که باید به طرق مختلف برآورده می شد را یک تنه به دوش بکشد. این مسئله می تواند منجر به دلخوری، نارضایتی و افسردگی هر دو طرف ماجرا شود.

آقا که بخش اعظم توانش را بیرون از خانه صرف کرده، حوصله یا انرژی کافی برای اینکه پای صحبت های همسری بنشیند که ساعت ها به انتظار او بوده ندارد. این مسئله برای زن و شوهر های شاغل کمتر پیش می آید. خانم های شاغل از صبح کلی با همکارهاشان حرف زده اند، کارهایی کرده اند که بهشان احساس متخصص بودن داده، احتمالا با ارباب رجوع سر و کله زده اند، بابت فعالیت های مثبت یا منفی شان تحسین یا توبیخ شده اند و ... در نتیجه شب که به خانه می آیند، بسیار کمتر از خانم های خانه دار از همسرشان توقع دارند. حتی شاید حال و حوصله چندانی هم برایشان نمانده باشد و ترجیح بدهند اوقات فراغتشان را بیشتر به خودشان بپردازند و اغلب معاشرت ها و با هم بودن های دو نفره به تعطیلات موکول می شود.

به این ترتیب احتمال وقوع تنش در رابطه این زن و مرد پایین تر می آید (البته طبعا معنای این حرف این نیست که زن و شوهرهای شاغل کمتر از زوج هایی که در آن خانم خانه دار است، به پروپای هم می پیچند!)

وضع اقتصادی بهتر
در این روزگار وانفسای اقتصادی، واضح است که وضعیت مالی خانه ای که در آن به جای یک نفر، دو نفر کار می کنند و پول درمی آورند، به مراتب بهتر و مطلوبتر است، ضمن اینکه برخی معتقدند زن هایی که کار بیرون می کنند، به ارزش پول واقف ترند و ضمنا فرصت چندانی هم برای خرجش ندارند، در نتیجه پس انداز بیشتری عاید خانواده خواهد شد!

این وضعیت علاوه بر اینکه می تواند دست خانواده را برای بسیاری انتخاب ها (از چیزهای بزرگی مثل خانه و ماشین بگیر تا لوازم منزل و لباس و تفریح های گرانتر) بازتر بگذارد، به لحاظ روانی هم آرامش بیشتری برای زن و مرد به همراه خواهدداشت.

طبیعی است که وقتی یک موتور قرار است چرخ زندگی را بچرخاند، زن و شوهر بیشتر با سوالات نگران کننده ای مثل «مگر چقدر توان دارم/ دارد»، «نکند آخر ماه کم بیاوریم»، «خرج های غیرمنتظره را چه کنیم» و ... مواجه خواهند بود.

تجربه بیشتر
خانم های شاغل در طول روز با آدم های بیشتری سر و کار دارند و با پیشامدها، گرفتاری ها و چالش های بیشتر و متنوع تری به نسبت یک خانم خانه دار مواجه می شوند. برای سر و کله زدن با آدم ها، مدیریت روابط کاری و پرهیز از وقوع تنش در ارتباط های مختلفشان مجبورند روش های گوناگون تعامل و مدارا را کشف کرده و یاد بگیرند، احتمالا بیشتر از زنان خانه دار از مشکلات دیگر زوج ها مطلع می شوند و بیشتر در موقعیت مقایسه و پندگیری قرار خواهند داشت. تمام این یادگیری ها و تجربیات احتمالا آنها را برای مواجهه با مشکلات در زندگی خانوادگی شان آماده تر می کند و ترسشان را از مواجهه با مسائل کمتر خواهد کرد. این تجربه قطعا در زمان تربیت بچه هم کمک خوبی خواهد بود.

سوژه های گفتگوی گسترده تر
یکی از مشکلات رایج در زندگی زناشویی ، روزمره شدن رابطه و از تب و تاب افتادن و بی حرف ماندن زوج هاست. وقوعت این وضعیت در زوج هایی که خانم خانه دار است، محتمل تر به نظر می رسد (دقت کنید؛ داریم از «احتمال» حرف می زنیم، نه یک وضعیت قطعی!) مثلا در همین راستا، می توانیدیک بار زندگی یکنواخت و تکراری طاهره (هنگامه قاضیانی) را در «به همین سادگی» دوباره مرور کنید.

حتی در حالتی بدبینانه اگر فرض کنیم حرف های مشترک هر زوجی بالاخره یک روز ته می کشد، درباره زوج های هر دو شاغل، این اتفاق دیرتر خواهد افتاد. در زندگی که زن هم مانند مرد شاغل است، خانم نیز به اندازه آقا از صبح تا شب در معرض جریان های اطلاعاتی مختلف دارد.

اتفاقات قابل تعریف بیشتری را در طول روز خواهد دید و شنید که تمامشان امکان شکل گیری گفتگو با همسر را بالاتر می برد. این خانم ها احتمال هر شب چند خاطره از همکارشان که با شوهرش دعوا کرده، رئیسشان که روز به روز بیشتر روی اعصاب می رود، کم شدن اضافه کارها، شلوغی خیابان، نظرات همکارانشان درباره یک رویداد سیاسی و اجتماعی و ... خواهند داشت که هر کدام سوژه ای جذاب برای ایجاد ارتباط کلامی با همسر می سازد (هر چند خستگی و کم حوصلگی - که در بخش «تهدیدها» بهشان خواهیم پرداخت - روی خط سکته شاغل بودن است و شاید باعث شود با وجود سوژه برای صحبت کردن، باز طرفین به کم حرفی یا سکوت تمایل بیشتری نشان دهند).

تهدیدها

 آزادی عمل محدودتر
طبیعی است که وقتی زن و مرد هر دو مشغول به کار هستند (در شرایطی که خودشان صاحبکار محسوب نمی شوند)، فارغ از اینکه در منزل با چه مشکلات و مسائلی مواجهند، مجبورند از قوانین و مقررات مربوط به کارشان تبعیت کنند. در نتیجه ممکن است در زمان هایی خانم خانه مجبورند به ماندن تا دیروقت و اضافه کاری اجباری شود، یا نتواند برای سفر آخر هفته مرخصی بگیرند، یا این امکان را نداشته باشد که هر زمان اراده کرد (ید)، مهمانی بدهد و برود و محدودیت هایی از این قبیل.

این همسرها بیرون از خانه هم رئیسی دارند که ممکن است گاهی از خانه دورشان کند یا شرایطی را پیش بیاورد که خیلی به مذاق آقا خوشایند نباشد. این مسئله به خصوص زمانی دردسرساز می شود که شوهر نتواند این موضوع را تحمل کند که همسرش از کس دیگری بیرون از محیط خانواده دستور بگیرد.

اما به هر حال وقتی آقای محترمی از داشتن امنیت خاطر اقتصادی بیشتر محظوظ هست و به سری در بین سرها بودن همسرش می بالد، باید اینها را هم بپذیرد کار زن نیز به همان اندازه کار مرد جدی است و قوانینش معتبر و واجب الاجرا!

حوصله کمتر
این هم یکی دیگر از تهدیدهای دو موتوره کار کردن است. همان قدر که شاغل بودن زن، نیازش به همسر را برای پر کردن خلأهای عاطفی اش کمتر می کند و تنش های احتمالی را کاهش می دهد، می تواند باعث دور شدن تدریجی زن و مرد از یکدیگر هم بشود. البته نه اینکه مسئولیت گرم نگه داشتن کانون خانواده همیشه با زن باشد اما در شکل سنتی خانواده که خانم ها همیشه خانه دار بوده اند، این توقع بیشتر متوجه زن ها بود. به هر حال یکی باید انرژی بیشتر و حواس جمع تری در این رابطه داشته باشد و از آنجایی که آقایان به طور معمول و سنتی، بیشتر در نقش شاغل فرو رفته اند، معمولا این نقش را متوجه خانم ها می دانند.

منتها در عمل، و در شرایطی که هر دو نفر مشغول به کار بیرون اند، احتمال اینکه زن هم مانند مرد بی حوصله و کم انرژی باشد زیاد است ، و اگر زوجین نسبت به مسئله بی تفاوت باشند و راهکاری برای کنترلش نیندیشند، شاید خدای ناکرده به مرور و با گذشت زمان، قضیه به جاهای ناگوار برسد.

فرسودگی بیشتر
هر چقدر هم بخواهید تقسیم کار عادلانه بکنید و فهرست بنویسید و چک لیست بسازد، باز هم اغلب زن ها با وجود اینکه دوش به دوش مرد خانه کار می کنند (ولو با دریافتی مالی کمتر)، خودشان را مسئول بخش قابل توجهی از کارها و وظایف خانه داری می دانند. کاری به «خودشبختانه یا متاسفانه»اش نداریم اما این نگاه به طور عرفی در جامعه وجود دارد و به تبعش، زن ها سهم بیشتری از پخت و پز و رفت و روب و ... در منزل را برعهده می گیرند.

در نتیجه خانم بعد از اتمام کار بیرون، تازه شیفت دوم کاریش (آن هم به صورت فشرده) شروع می شود و به قول رویارویی «کاغذ بی خط». «باید سه مرتبه بشوره و بسابه و بپزه. تو می تونی سه دفعه پشت سر هم بگی می شورم و می سابم و می پزم؟».

اگر طفل دلبندی هم از راه برسد و بعد از آب و گل درآمدنش، خانم بخواهد باز سر کار برود، یک شیفت مضاعف دیگر به این دو شیفت اضافه خواهد شد و عملا مجبور به انجام وظیفه در سه شیفت طاقت فرسا و سنگین می شود. واضح است که چنین آدمی فرصت کمتری برای رسیدگی به خود و استراحت خواهد داشت و این مسئله ممکن است او را دچار استرس دائم، ناامیدی، افسردگی و حتی احساس پیری زودرس می کند.***

 



نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 93/8/1 توسط rayehezohur

رمان‌ها، اشعار و جملاتِ عاشقانه، زندگی خیالی و مجازی‌ای را به تصویر می‌کشند که گرچه زیبا است اما ابدا در دنیای بیرونی قابل تحقق نیست. حتی زیبائیِ وصل و فصل‌های پر فراز و نشیب عاشقانه‌ها در پلان‌ها و دیالوگ‌های فیلم نیز محصول تخیلاتِ غیرواقعیِ فیلم‌نامه‌نویسی است که خود اذعان دارد تجربه‌ی استمراری چنین زندگی عاشقانه‌ای در دنیای واقعی ممکن نیست.
مخاطبانِ قالب‌های متنوع متون، طرح‌ها و فیلم‌های عشقی، از یک سو مشتاق تجربه‌ی عاشقانه‌های مجازی هستند و از سوی دیگر، زندگی روزمره‌شان به زیبائی آن عاشقانه‌ها نیست و فرسنگ‌ها با تصویرهای رسم شده در رمان‌ها، اشعار، فیلم‌ها، نقاشی‌ها و عکس‌های عاشقانه و فانتزی فاصله دارد؛ فاصله‌ای که بوجودآورنده‌ی اضطراب، افسردگی، اندوه، حسرت و ناامیدی در عرصه‌ی فردی و عامل انزوا، گوشه‌نشینی و ترس از مواجهه با حقائق در عرصه‌ی اجتماعی می‌شود. به عنوان مثال، نشانه‌های مزبور در بین کسانی که صاحبِ وبلاگ‌های عاشقانه هستند، کاملا مشهود است.
بسیاری از جوانانِ مبتلا به عاشقانه‌ها بخاطر تأخیر در ازدواج، با "همسر رؤیایی" خود زندگی می‌کنند و همین موضوع، منشأ سخت‌پسندی آنان در همسرگزینی است؛ زیرا هیچ‌کدام از گزینه‌های پیش‌رو، منطبق با ملاک‌های رؤیایی تخیلات وی نیست. چنین اشخاصی اگر اقدام به ازدواج کنند، باید با مشکلاتِ زیادی دست و پنجه نرم کنند. چرا که گاهی ذهنیت عشق به "همسر رؤیایی" پاک‌ناشدنی است و کم نیستند جوانانی که دورانِ عاشقانه‌ی دوستی با جنس مخالف را شیرین‌تر از ارتباط با همسر می‌دانند.
دوست‌داران عاشقانه‌ها، عمدتا چشم‌انتظارِ زندگی رؤیاییِ پس از ازدواج هستند. اما در واقع، حتی با ازدواج نیز رؤیای شیرین آنان تعبیر نمی‌شود و فروپاشی، بنیان چنین خانواده‌هائی را تهدید می‌کند. زیرا کسی که چارچوب ذهنی‌اش را با فضای مبالغه‌آمیز عاشقانه‌ها بسته است، دچار نوعی طغیانِ عشق می‌گردد. نمکِ عاشقانه‌ها، عطشِ عشق و تمایل به داد و ستد عشق را آن‌قدر زیاد می‌کند که هیچ همسری قدرت ارضاء و مهار چنین عشقِ پر حرارتی را ندارد. علاوه بر این‌که دنیای تخیلیِ عاشقانه‌ها، هیچ‌گاه در دنیای واقعیِ بعد از ازدواج محقق نمی‌شود.
غیر متدینین، این عشق رؤیاییِ کاذب را با تصویر و فیلم به نمایش در می‌آورند؛ متدینین به دلیل محدودیت‌های شرعی بجای تصویر، از جملات و اشعارِ عاشقانه استفاده می‌کنند. غافل از این‌که اولا متون عاشقانه‌ی بی مخاطب، ترجمه‌ی مکتوب همان تصاویر و فیلم‌های عاشقانه‌ای است که همه به نامشروع بودن آن معترفند؛ و ثانیا متنِ مکتوب، از این جهت خطرناک‌تر است که با آن‌جمله، هر کس به سلیقه‌ی خود زیباترین تصاویر رؤیایی را می‌سازد و ساعت‌ها با همسر رؤیایی خود خلوت می‌کند. و این یعنی یک خلوت ذهنی با نامحرم که از جملات عاشقانه و رمان‌های عشقی ایجاد می‌شود.
واژه‌ی فرانسویِ رمان، به معنای بیانِ مکتوبِ تخیلات ذهنی است. این سبک نوشتاری که از ابداعات قرون وسطائی مسیحیت است امروزه مخاطبانِ زیادی را به خود اختصاص داده است. رمان‌های عاشقانه و بطور کلی قالب‌های متنوع عاشقانه، سبک ارائه‌ی محتوایشان، ابتذال و معاشقه بین دو جنس مخالف است. چرا تصاویر و فیلم‌های سراپرده‌ی زن و شوهر به ویترینِ جامعه منتقل می‌شود؟ و چرا اشعار و عباراتی که اختصاص به زندگی خصوصی زن و مرد دارد، باید به روایت قلم درآید و دیگران آن‌را بخوانند؟
عشق‌ورزی به همسر، زیبا است؛ اما نه به آن زیبائی‌ای که در عاشقانه‌های مکتوب و مصوّر به نمایش در می‌آید. عاشق واقعی کسی است که بجای فرو رفتن در تخیلات، عشق به همسر را مقدمه‌ی عشق به خدا قرار دهد و عشق‌بازی‌های مرسوم را با خدا انجام دهد. فرو رفتن این‌چنینی به تخیلات، "هبو"‌ی عشق به خدا است و نوعا خطر این می‌رود که زیبائی عشق خدا را دفن کند. شاید دلیلِ کم‌محبتیِ دین اسلام به شعر و شاعری ـ که عنصر تخیل، رکن آن است ـ ، ناظر به این جنبه باشد: "گمراهان، از شاعران پیروی می‌کنند؛ چرا که آنان در هر وادی سرگردانند؛ مگر آن‌دسته از شاعران که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده و خدا را بسیار به یاد آورده‌اند".
[1]

برگرفته از نوشته وبلاگ عاشقانه ها به نویسندگی سید محمد مهدی صدری


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1]  مضمون آیات 224 تا 227 سوره‌ی شعراء



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 93/7/28 توسط rayehezohur

همه ما برای برقراری ارتباط با دیگران، روش‌های منحصر به فردی داریم. بنابراین تعداد بسیار زیادی روش ارتباطی وجود دارد. اما چگونه می‌توانیم کلیدی پیدا کنیم که روابط خانوادگی، عاطفی و حرفه‌ای ما را تسهیل کند؟ و چگونه می‌توانیم راه‌حلی بیابیم که برای همه اشخاص راضی‌کننده باشد و ما را به تفاهم برساند؟

نویسندگان کتاب راهبرد دلفینی کلید این امر را تنها در همکاری و انعطاف‌پذیری می‌دانند. آنها معتقدند که به طور کلی، انسان‌ها را همانند موجودات دریایی می‌توان به 3 طبقه تقسیم کرد: ماهی‌های کپور، کوسه‌ها و دلفین‌ها.

دسته اول: ماهی‌های کپور هستند که همیشه ماهی‌های قربانی‌اند‌. زیرا پیوسته توسط دیگر ماهی‌ها خورده می‌شوند. در حیات اجتماعی بشر، برخی از انسان‌ها نیز چنین‌ هستند؛ یعنی برخی از انسان‌ها در زندگی خود نقش ماهی کپور را بازی می‌کنند. آنها کم و بیش و برحسب مورد، قربانی این یا آن چیز، این یا آن مسئله، این یا آن شخص می‌شوند و حتی ممکن است قربانی روابط غلط و تفکرات منفی خود شوند.

دسته دوم: کوسه ماهی‌ها هستند که روش (برنده ـ بازنده) را به کار می‌گیرند. برای این که من برنده شوم‌ تو باید بازنده باشی و این کار باید بدون هیچ تمایز و تفاوتی انجام گیرد. برای کوسه‌ماهی، هر نوع ماهی، دشمن به حساب می‌آید. هر ماهی یک وعده غذایی بالقوه است. شاید ما نیز این نقش را بازی کرده باشیم ‌یا حداقل در زندگی حرفه‌ای یا شخصی خود با کوسه‌هایی برخورد کرده باشیم.

دنیای سازمان‌ها و دنیایی که ما در آن کار می‌کنیم از دیرباز دنیای کوسه‌ها تلقی می‌شود که گاه صحبت از کارکنانی می‌شود که برای رسیدن به مقام‌های بالا یکدیگر را می‌درند. در دنیای پر رقابت امروز، حتی سازمان‌ها گاهی اوقات به طور موذیانه به سازمان‌های دیگر حمله می‌کنند. به طور خلاصه انسان‌هایی را می‌توان یافت که کم و بیش در حال رقابت دائمی از نوع برنده ـ بازنده هستند.

دسته سوم: نوع دیگری از حیوانات دریایی دلفین‌ها هستند. این پستاندار آبزی بزرگ به طور طبیعی بازیگوش و دارای روحیه همکاری است و در ارتباطات خود شیوه برنده ـ برنده را برگزیده است.

دلفین در دنیایی از وفور نعمت زندگی می‌کند. او هیچ کمبودی ندارد و می‌خواهد که همه چیز را با همگان تقسیم کند. اگر یک دلفین زخمی شود، 4 دلفین دیگر او را همراهی می‌کنند تا خود را به گروه برساند. داستان‌های زیادی نیز وجود دارد که در آنها دلفین‌ها جان انسان‌ها را نجات داده‌اند. پژوهش‌های انجام شده در ساندیگو نشان داده‌است که دلفین‌ها علاوه بر داشتن روحیه همکاری بسیار باهوش‌ هستند. حتی برخی از پژوهشگران آنها را باهوش‌ترین موجودات روی زمین دانسته‌اند.

تحقیق زیر روحیه همکاری و روش‌های برنده ـ بازنده و برنده ـ برنده را به خوبی آشکار می‌سازد. در ساندیگو پژوهشگران 95 کوسه و 5 دلفین را به مدت یک هفته در یک استخر بزرگ رها کرده و به مطالعه حالات رفتاری آنها پرداختند. ابتدا کوسه‌ها به یکدیگر حمله کردند و در این تهاجم تعداد زیادی از آنها نابود شدند، سپس به دلفین‌ها حمله‌ور شدند.

دلفین‌ها فقط می‌خواستند با آنها بازی کنند ولی کوسه‌ها بی‌وقفه به آنها حمله می‌کردند. سرانجام دلفین‌ها به آرامی کوسه‌ها را محاصره کرده و هنگامی که یکی از کوسه‌ها حمله می‌کرد آنها به ستون فقرات پشت یا دنده‌هایش می‌کوبیدند و آنها را می‌شکستند. به این ترتیب کوسه‌ها یکی بعد از دیگری کشته می‌شدند. پس از یک هفته 95 کوسه مرده و 5 دلفین زنده در حالی که با هم زندگی می‌کردند در استخر دیده شدند.

ارتباط هدایت شده در جهت راه حل‌ها، تمایزهای پرباری را برای روشن کردن زندگی حرفه‌ای و ‌شخصی ارائه می‌دهد. کوسه تمایزی انجام نمی‌دهد. در دنیای او برای برنده شدن‌دیگران یا باید بمیرند و یا ببازند. ولی دلفین‌ها بسیار انعطاف‌پذیرند زیرا در دنیایی سرشار از تشخیص‌های پربار زندگی می‌کنند.

بیایید یک بار دیگر ماجرای استخر سان‌دیه‌گو را مرور کنیم. وقتی یک کوسه با یک دلفین روبه‌رو می‌شود چه اتفاقی می‌افتد؟ کوسه حمله می‌کند چون روش ارتباطی او برنده ـ بازنده است‌ ولی دلفین با انعطاف‌پذیری خاص خود فرار می‌کند و می‌گوید من در دنیایی سرشار از ثروت و وفور نعمت زندگی می‌کنم. در دریا برای همه به اندازه کافی غذا هست پس بیا با هم بازی و همکاری کنیم. کوسه دوباره حمله می‌کند و دلفین فرار می‌کند. کوسه توانایی درونی لازم را برای خارج شدن از تنگ‌نظری ندارد، بنابراین مجددا حمله می‌کند.

دلفین که می‌بیند دیگر چاره‌ای ندارد می‌گوید: من آن قدر انعطاف‌پذیری دارم که در موقع مناسب به یک کوسه تبدیل شو‌م پس حالا آماده رویارویی باش. اگر به طور تصادفی، کوسه آن قدر هوش داشته باشد که بفهمد حریف دلفین نمی‌شود و بخواهد در بازی و همکاری با او شرکت کند، دلفین به راحتی او را می‌بخشد و طوری با او رفتار می‌کند که انگار یک دلفین است.

تاکید کتاب راهبرد دلفینی این است که روحیه انعطاف‌پذیری و همکاری دلفینی می‌بایستی در همه ادارات، سازمان‌ها، موسسات، مدارس، خانواده‌ها وحتی زوج‌ها تعمیم یابد‌ زیرا همه ما در سطوح مختلف دلفین‌هایی بالقوه هستیم و برای پایان دادن به مسائل ناخوشایند از انعطاف‌پذیری لازم برای تبدیل شدن به یک کوسه برخورداریم ولی این کار باعث نمی‌شود که دوباره به روحیه دلفینی خود باز نگردیم



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 93/5/14 توسط rayehezohur

غریزه جنسی را با غرایز دیگر مقایسه کنیم مثلاً با غریزه تشنگی ، انسانها هیچ گاه همدیگر را برا تشنگی براحتی نمی کشند.این یکی از تفاوت های غرایز جنسی با غرایز دیگر است و تفاوت دیگر این است که غرایز جنسی را نمی توان محار کرد. یعنی انسان از غریزه جنسی نمی تواند اشباع شود در سایر غرایز اانسان اشباع می شود. مثلاً در غریزه تشنگی انسان هر چقدر که تشنه اش باشد 2 یا 3 لیوان آب بخورد اشباع می شود ولی در غریزه جنسی شدت آبن زیاد است. تنها عاملی که می تواند مرد را ذلیل و ضعیف و خار کند مسئله جنسی است و اکثر جاهایی که خانمها توانسته اند مردها را تسخیر کرده و سر آنها را کلاه گذاشته اند مربوط به مسائل جنسی بوده است که سوء استفاده کرده اند و مشکلاتی که در جامعه وجود دارد و ناهنجاری های اجتماعی و فرار دختر و پسر از خانواه ها اختلافات زناشویی همه اینها مستقیماً با غریزه جنسی سرو کار دارد. آن قسمتی که به مرد بر میگردد بیشتر است نسبت به زنها، بارها دیده شده است که زنانی که شوهرانشان در سن جوان یمرده اند توانستهاند تا آخر عمر تنها زندگی کنند و به مشکلی بر نخورند ولی مردها نمی توانند یکی دیگر از تفاوت ها ی غرایز جنسی مسئله اخلاق است مثلاً ما اخلاق آب خوردن و یا اخلاق غذا خوردن نداریم . البته این اخلاقها وجود دارند ولی خیلی محدود است اما در ماسئل جنسی  10000 جلد کتاب اخلاق وجود دارد ، یک دانشمند ی مثل فروید کل زندگی خود راغ روی این مسئله گذاشته است و دلیل اینکه باید یاد بگیریم اخلاق غرایز جنسی را این است که غریزه جنسی منجر به تولید مثل می شود واگر از روی اصول نباشد خیلی مشکلات پیش می آید. مانند بچه های سر راهی یا بچه هایی که در شیرخوارگاه وجود داردو بدترین چیز برای یک انسان این است که نداند پدر و مادرش کی است و عذابی می کشد چون ب یهویت است. این یکی دیگر از تفاوت هایی غرایز جنسی با غرایز دیگر است. شیوع عادت بد استمناء در پسران یکی از مهمترین دلایل آن عدم رعایت اخلاق و مسائل جنسی از سوی پدر و مادر است. یعنی عدم رعایت کردن چیزهایی که انسان باید در موردش حجب داشته باشد این اگر رعایت نشود خیلی مشکلات ایجاد می کندو این مشکلاتی که ایجاد می کند چهارمین تفاوت غرایز جنسی با دیگر غرایز است. غریزه جنسی اگر که رها شود یا شدیداً کنترل شود باعث بروز بیماری می شود رها که شود اشتهای سیری ناپذیری انسان را تبدیل می کند به گرگ لذا چشمش به هر کسی می افتد به چشم طعمه نگاه می کند که حتی این طعمه می تواند خواهرش باشد یا مادرش و اگر شدیداً کنترل شود باعث می شود که زمانی که ارضاء می شود کاملاض تخلیه نشود و تبدیل به یک عقده شود که این عقده ها بعدها می تواند در این شخص یک جور دیگر نشان داده شود. یک کار روانشانسی روی افراد خونخار تاریخ انجام داده اند مانند هیتلر ، صدام و ... متوجه شده اند که ریشه این حالات بر می گردد به دوران کودکی شان با پدر و مادرشان یعنی در آنجا که یک بی تربیتی هایی در تمام زمینه هایش صورت گرفته و بعضی ها بر این عقیده هستند که نطفه این آدم ها نطفه متعادل نبوده. یعنی نطفه پدر حقیقی خودشان نبوده. اگر غریزه جنسی در یک محیط نا آرام ارضاء شود یا اشباع شود و این ارضاء باعث انعقاد یک نطفه ای شود چون در حول و هراس بوده منجر به این مس شود که این شخصیت ، شخصیت متعادلی نشود.

اگر در وجدان زن یا مردی مقداری عذاب وجدان و ناراحتی وجود داشته باشد و یا احساس امنیت نکند در هنگام ارتباط و این ارتباط منجر به این می شود که نطفه ای انعقاد شود درست همان نگرانی از نظر ژنتیکی منتقل می شود به آن نطفه.

یکی دیگر از تفاوت های غرایز جنسی با غرایز دیگر این است که اگر انسان 3 یا 4 روز آب به بدنش نرسد ممکن است مریض شود و پس از چند ماه معالجه به حالت اولیه بر میگردد ولی اگر در غریزه جنسی اختلالی ایجاد شود این اختلال منجر به اختلال در روح و روان آن شخص می شود.

یکی دیگر از تفاوت های غریزه جنسی با غرایز دیگر این است که غریزه جنسی مأمور تولید مثل است درست کنترل نشود نسلی تولید میکند که یک جامعه نامتعادل را بخ وجود می آورد.

باز هم به جد ادعا نمی کنم فقط در حد .... می گوییم  کشورهای استعماری وقتی که سرباز از کشور خود برای استعمار به کشور دیگر می آورند احتیاج به سربازهایی دارند که مفهوم و معنای رحم و عطوفت را ندانند و کشتن آدم ها برایشان لذت بخش باشد. یکی از تفریحات حجاج بن یوسف سقفی این بوده است که 10 نفر یا 20 نفر را چشم هایشان را در می آورده و سرهایشان را قطع می کرده . این که انسان تفریحش این باشد ریشه اش به کجا بر میگردد . روانشناس معروف فروید که می گوید شک ندارم که رفتارهای ناهنجار آدمها تماماً ریشه در غریزه جنسی دارد و یا ریشه در بی بند و باری دارد و عمق این ناهنجاری ها آزار دادن دیگران و یا آزار دادن خودشان است که بر می گردد به نامتعادل بودن غرایز جنسی.

پس تمام سربازان باید دارای این خصوصیات بالا باشند که عمدتاً این سربازها از خانواده هایی هستند که متلاشی شده اند. که بدترین حالت متلاشی شدن خانواده ها این است که 2 تا آدم همدیگر را دیده  اند از یکدیگر خوششان آمده است و غرایز جنسی خود را اشباع کرده اند و یک انسان به وجود آمده است که این اوج اش است. بیاییم پایین تر فرزندان خانوادهای طلاق . اگر انسان محبت نبیند بر میگردد و بهرتین جای محبت دیدن خانواده است و اگر خانواده محبت نم بیند انسان می آید در جامعه محبت ببیند ، و وقتی می خواهد در جامعه محبت ببیند ، جامعه مجانی مجانی به کسی محبت نمیکند وقتی در جامعه کسی به او محبت می کند که او تشنه محبت است از آن محبت می نوشد و وقتی نوشید فرد مقابل از او سوء استفاده می کند و وقتی سوء استفاده کرد او  2 تا ضربه می خورد : 1- اولین ضربه که پدر و مادر به او زدند 2- ضربه دوم را کسی زد که به او اطمینان کرده بود و از او سوء استفاده کرده بود. و یک نتیجه می گیره که تمام افرادی که دور او هستند کثیفند و سپس این ذهنیت را گسترش می دهد و می گوید که همه انسانها کثیفند . آن وقت یک حقی به خود می دهد که می تواند همه آدمها را بکشد.

شما دانشجویان در زمانی قرار گرفته اید که :

1-            طوفان غرایز جنسی بر پا شده است.

2-            سنت هایی که قبلا بوده شکسته شده است.

3-            مثلاً یکی از سنت ها در قدیم این بود که اگر چشم شخصی پی ناموس کسی بیافتد چشم شخص دیگری پی ناموس او می افتد و اکثر مردم قبول داشتند و رعایت می کردنداما امروزه این عقاید از بین رفته است.

در این دنیا آرامش و ناآرامشی انسان بر میگردد به تعادل یا عدم تعادل در غریزه جنسی اش ، آرامش را کسی دارد که در زندگی اش موفق باشد و کسی در زندگی اش موفق است که اصول اخلاقی را رعایت کند که در زندگی اش موفق باشد و کسی در زندگی اش موفق است که اصول اخلاقی را رعایت کند. افرادی که در جوانی بی بند و باری داشته باشند در سن میانسالی یکسری مشکلات پیدا می کنند و در سن کهنسالی یکسری مشکلات پیدا می کنند . آدمی که مشکل داشته باشد تعادل ندارد و آدم هایی که در دوره جوانی مواظب هستند عزت و عفت خود را حفظ کنند و خلاصه لبیک نگویند به خاصه های غیر منطقی غریزه جنسی خود اسنها آدم های متعادلی هستند ولی اگر انسان در دوره جوانی اش آن چیزی که غریزه جنس اش می گوید گوش کند مشکل پیدا می کند که این مشکلات را به ترتیب بیان می کنیم.

اگر انسان در سن جوانی اش غریزه جنسی اش فاقد آزادی باشد ارتباطاتش با اطرافیان بی حد و مرز بادش این آدم در سن جوانی یک تشنگی در خودش به وجود می آید و یک اشتهایی در خودش ایجاد می شود که بعداً که ازدواج می کند با ازدواج احساس آرامش نمی کند چون آدمی که قبل از ازدواج ارتباطات نامشروع داشته باشد چون تجربه کرده است بعد از ازدواج هم مایل است که آن تجربه ها را داشته باشد. و وقتی مایل باشد که این تجربه ها را داشته یاد به همسر خود خیانت می کند و یا همین که در ذهنش تمایل به زنان دیگر داشته باشد عذابش می دهد و وقتی همسرش متوجه شود که به زن های دیگر تمایل دارد او هم عذاب می کشد و حالا 2 تا آدم ناآرام و نامتعادل داریم و وقتی که 2 تا آدم نامتعادل ونا آرام داریم فرزند آنها نیز نامتعادل می شود.

اگر مردی به زنی خیانت کرد اولین مقصر خود زن است چون آن زن هست که آداب همسر داری را نمیداند و رعایت نکرده است و نمی داند که مرد از همسرش چه می خواهد و اکثراً هم همینطور است.

زن بر گردن مرد 7 یا 8 تا حق دارد ولی مرد بر گردن زن فقط 1 حق دارد  اولین حقی که زن بر گردن مرد دارد به ترتیب : وظیفه مرد است که نفقه بدهد یا مهریه بدهد یا اجرت المثل بدهد. تنها حقی که مرد بر گردن زن دارد تمکین است، تمکین یم کعنا بیشتر ندارد و آن هم این الست که زن خودش را برای بهره برداری جنسی آماده و مهیا کند و معنای حقوقی اش این است که زن حق ندارد منع کند و موعنای عاطفی اش این است که چنان با مردش همراهی کند که مرد از ارتباط جنسی اش لذت ببرد. می گویند 70 درصد اختلافات زناشویی بر می گردد به نارضایتی جنسی که عموماض به مردان بر می گردد. یعنی مرد ارضای جنسی نمیشود و چون ارضاء نمی شود روش نمی شود بگوید و بهانه درست می کنه و می گوید غذا بی نمک است ، بچه چرا به موقع نخوابیده و ... و لذا یکی از روانشناسان این را می گویید که تمام اختلافات خانوادگی بین زن و مرد ریشه در ارتباطات جنسی دارد.

چرا مردها خیانت می کنند ؟ جوابش یک کلمه است : چون زنها هنر عشق ورزی ندارند.

 در مساسل جنسی به نام حجب و حیا که باید این حرف ها گفته نشود. به نظر من الان که این مرزها شکسته شده و همه حجب و حیا ها ریخته شده باید توضیح بدهند که مثلاً به خواهرش بگوید که خواهرم ، اگر شوهرت چشم چرانی می کند علت چشم چرانی جوانی اش این است وقتی می آید خانه تو را با لباس آشپزی می بیند با بوی بد غذا، ولی هنگامی که در خیابان می روند که از کنا ریک خانمی رد می شود و بوی خوب می دهد مجبور می شود که نگاه کند اگر همسر یا شوهر کسی چشم چرانی می کند تا حالا فکر کرده ای که قبل از اینکه همسرت از سر کار می آید نظافت بکنی کار آشپز خانه راتمام کنی لباس تمیز بپوشی و خودت را معطر کنی و همان جلوه ای که همسر تو در خیابان از یک خانم دیده همان جلوه را از همسر خود در خانه ببیند.

مرد اینقدر که مسائل جنسی باریش مهم است هیچ چیز برایش مهم است هیچ چیز دیگر برایش مهم نیست اگر زن یک تخم مرغ برای همسرش درست کند و به اوبدهد ولی در دلربایی و تنازی درست عمل بکند مرد صدایش در نمی آید.

اما بهرتین شام با تمام آرایش درشت شود و آورده شود اما آن مسأله حل نشود بلاخره یک جا گیر می کند.

خاصیت مرد تنوع طلبی است و خاصیت زن یکه طلبی است.



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 93/5/14 توسط rayehezohur

 

بیایید واقع‌بین باشیم: مردها و زن‌ها تفاوت‌هایی دارند که خیلی بهتر است این تفاوت‌ها شناخته شوند تا اینکه در عمق ذهن مردان پنهان بمانند.

به همین دلیل از خود آقایون سوال کردیم که اگر قرار باشد یک چیز در خانم‌ها انتخاب کنند که از آن بدشان می‌آید، چه چیز را انتخاب می‌کنند؟ و 10 موردی که در زیر می‌بینید، از جمله متداول‌ترین پاسخ‌ها بودند.

1. اینکه زن‌ها چطور می‌توانند حتی ساده‌ترین چیزها را هم پیچیده کنند: شاید این اولین باری نباشد که این را می‌شنوید، خانم‌ها عادت دارند وقتی چیزی را نمی‌خواهند، اما نمی‌توانند بگویند چرا، موضوع را پیچیده کنند. برای آنها پیچیده کردن مسائل خیلی راحت‌تر از توضیح دادن است.

2. کمبود اعتمادبه‌نفس در خانم‌ها: چطور ممکن است مردی زنی را تحسین کند که قادر به تحسین کردن خودش نیست؟

3. زن‌هایی که فکر می‌کنند همه‌چیز را می‌دانند: این هم درست مثل مورد قبلی است. همیشه باید تعادل وجود داشته باشد.

4. میل شدید زن‌ها برای تغییر دادن مردها: خیلی از زن‌ها با این تصور وارد یک رابطه می‌شوند که می‌توانند نقص‌های جزیی فردمقابل خود را عوض کنند. و بااینکه ممکن است در بعضی مسائل درست باشد، اما هیچ چیز برای یک مرد بدتر از این نیست که زن زندگی‌اش خصوصیات او را نپذیرد.

5. حسادت خانم‌ها: داشتن حسادت در یک رابطه تاحدی می‌تواند سالم باشد اما متاسفانه وقتی این حسادت تا جایی پیش می‌رود که روابط مرد با اجتماع اطرافش را دچار مشکل می‌کند، او را از زن زندگی‌اش دورتر می‌کند.

6. زن‌هایی که بیش از حد وابسته هستند: مردی که احساس کند در رابطه خود اسیر شده است، هر کاری که دستش برمی‌آید انجام می‌دهد تا آزادی خود را دوباره به دست‌ آورد.

7. زنانی که در ابتدای یک رابطه سعی می‌کنند به جای طرف خود تصمیم بگیرند و انتخاب کنند: هیچ اشکالی ندارد که بعد از گذشت چند سال از یک رابطه که زن می‌فهمد مردش چه می‌خواهد و چه چیزهایی را دوست دارد به جای او انتخاب کند اما مطمئناً این کار در ابتدای یک رابطه چندان مورد پسند مردان نیست.

8. زنانی که خصوصیات زنانه ندارند: از دید آقایان زن در هر مقام و منصبی که باشد، باید زنانگی و ظرافت خود را حفظ کند (مثل طرز لباس پوشیدن و نحوه صحبت کردن) و این تنها چیزی است که مردان را وادار به تحسین خانم‌ها می‌کند.

9. زنانی که قدرت مراقبت از خودشان را ندارند: مردان کمی در دنیا هستند که بدون جذب شدن به طرف زنی، عاشق او شوند.

10. زنانی که به شدت مادی‌گرا هستند: برای بیشتر آقایون اینکه زنی فقط به دنبال خریدن آخرین مدل لباس یا رفتن به مسافرت‌های تفریحی باشد به هیج عنوان جذاب نیست. زندگی خیلی فراتر از مادیات صرف است.



نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 93/4/19 توسط rayehezohur
    

امروز می خواهیم چند روش مفید را برای تقویت و بهبود روابط در میان همسرانی که خدای ناکرده بین آنها کمی شکرآب است پیشنهاد کنیم.
1) تحسین کنید: رفتارهای مثبت همسرتان را تحسین کنید و او را به انجام هر چه بیشتر آن رفتارها ترغیب نمایید. به او بگویید که چقدر به وجودش افتخار می کنید و دوست دارید همواره در کنارش باشید.
2) سخنانش را قطع نکنید: وقتی همسرتان در حال صحبت کردن با شماست، به هیچ وجه حرفش را قطع نکنید. صبر کنید تا کاملا حرفش تمام شود و بعد نظر خود را بیان کنید.
3) او را اسیر نکنید: همسر خود را با انواع و اقسام خواسته ها و دستورات خود برده و اسیر خود نسازید. وقتی کاری از او می خواهید خودتان هم در عوض کاری برایش انجام دهید.
4 ) علاقه او را در نظر بگیرید: خیلی از مواقع ما با حرف ها و حرکات مان همسرمان را نسبت به خود عصبانی و ناراحت می کنیم. سعی کنید تا حد امکان از کارها و رفتارهایی که سبب دلزدگی و ناراحتی همسرتان می شود بپرهیزید.
5) مباحثه کنید: برای ایجاد صمیمیت بیشتر سعی کنید با هم کتابی انتخاب کنید و آن را به نوبت بخوانید. سپس در مورد آن با هم بحث و گفتگو نمایید. اگر اهل کتاب نیستید، می توانید بجای آن با هم فیلمی را تماشا کنید و بعد درباره اش حرف بزنید.
6) از محاسن یکدیگر بگویید: در مورد روزهای اول آشنایی تان و ویژگی هایی که سبب شد نسبت به هم علاقه مند شوید گفتگو نمایید. ولی دقت کنید که اگر ویژگی های خوب ظاهر خود را پس از گذشت سال ها از دست داده اید بهتر است در مورد آنها حرفی نزنید.
7) زمانی را با هم بگذرانید: زمانی در روز یا در هفته را فقط به خودتان دو نفر اختصاص دهید. مثلا یک بعدازظهر با هم به پارکی بروید که هیچکس حتی فرزندان تان نتوانند مزاحم تان شوند.
8 ) احترام بگذارید: هیچ وقت احترام گذاردن نسبت به یکدیگر را فراموش نکنید. احترام به افکار، عقاید و دیدگاه های همسرتان باعث می شود او نیز چنین احساساتی را نسبت به شما پیدا کند.
9 ) انتقاد نکنید: البته راهنمایی و گوشزد کردن ایرادات طرف مقابل با انتقادات بی جا فرق می کند. انتقاد مستقیم اغلب سبب رنجیدگی خاطر طرف مقابل می شود.
10) نسبت به هم اعتماد داشته باشید: در غیر اینصورت عشق و علاقه واقعی میان تان شکل نخواهد گرفت.

 

منبع : روزنامه ابتکار

 



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 93/4/4 توسط rayehezohur

لطفا قبل از خواندن این مطلب این جمله را چندبار با خودتان تکرار کنید و به خاطر بسپارید: «هیچ قانون کلی‌ای که شامل همه انسان‌ها بشود، درمورد ارتباطات شخصی وجود ندارد.» درواقع این مطلب و تمام موارد مشابه براساس قوانین و یافته‌ها و اطلاعات درمورد اکثریت اقلیت نوشته می‌شوند.

    7    میلیارد نفر انسان روی این کره خاکی زندگی می‌کنند که هرکدام خصوصیات شخصی خود  و تفاوت‌های ریز و درشتی با بقیه انسان‌ها دارند و برای همین هم نمی‌شود درمورد همه آنها نسخه‌های کلی داد و حرف از قوانینی زد که در مورد همه صادق باشد. مطلبی که می‌خوانید- از دید من- درمورد اکثریت مردان ایرانی، صادق است و قطعا درمورد «همه» صادق نیست.  بهتر است استثناها را همیشه در نظر داشته باشید اما به کلیات بیشتر اهمیت بدهید

همه مردها مهربانی را دوست دارند
مهربان باشید، شاید فکر کنید مردی با ظاهر خشن و زبانی تند و تیز که بلد نیست کلام محبت‌آمیزی بگوید دوست ندارد کلام مهربانانه بشنود و مهربانی ببیند اما اشتباه نکنید، تمام مردها نیازمند جنبه مهربانانه زنان زندگی خود هستند. شاید شما حتی بیشتر از او با مشکلات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی جامعه برخورد داشته باشید اما یادتان باشد که مردان معمولا بیشتر از شما در گذر زندگی و در برخورد با مشکلات فرسوده می‌شوند و برای همین حتی ذره‌ای کوچک از مهربانی می‌تواند حال‌شان را خوب کند. باور کنید که اگر در مهربانی کردن پیشقدم شوید شما هم سود خواهید کرد و زمان‌هایی که به مهربانی نیاز دارید مهربانی خواهید دید

زنده باد حال خوب، زنده باد عشق
این روزها خیلی از جوان‌ها می‌گویند عشق‌های آتشین ابدی فقط در قصه‌ها و افسانه‌های قدیمی پیدا می‌شوند و امروز از عشق‌های زمینی، فقط شبحی رنگ‌پریده باقی مانده است. آنها می‌گویند عمر «دوستت دارم» و «عاشقتم  » بسیار کوتاه است و همیشه باید به احتمال پایان هر شور و هیجان و التهاب و حتی دیوانگی فکر کرد. اما ما سعی می‌کنیم خوش‌بین بوده و به معجزه عشق باور داشته باشیم و در خلسه آن زندگی کنیم

زندگی یعنی شادی‌های کوچک و اتفاقات کوچک و همین نکته‌های کوچک هستند که می‌توانند شادی‌ها و اتفاقات کوچکی را رقم بزنند که به زندگی ما معنایی متفاوت ببخشند و حال ما را خوب کنند و مگر چیزی مهم‌تر از حال خوب در یک ارتباط و اصلا در کل در زندگی وجود دارد؟اگر حال شما خوب باشد و حال کسی که دوستش دارید خوب باشد، عشق می‌تواند در ارتباط شما حکمفرما شود و لحظه‌های بی‌نظیر و نابی را در زندگی‌تان رقم بزند
کمتر مرد ایرانی را پیدا خواهید کرد که روزانه، آن هم چندبار، عشقش و علاقه‌اش را به زبان بیاورد. قطعا شما دوست دارید که بارها و بارها بشنوید و دائم در مورد دوست داشتن حرف بزنید و حتی ناز کنید و ناز کشیدن را ببینید. اما در زندگی مشترک و در ارتباط طولانی‌مدت خیلی چیزها تغییر می‌کند

این یک مورد را نشکنید
«به غرورش اهمیت بدهید» شاید این جمله را بارها شنیده باشید اما آیا واقعا به آن عمل می‌کنید؟ شرایط زندگی جامعه مدرن به گونه‌ای است که در آن بسیاری از مواقع سطح تحصیلات، درآمد و جایگاه اجتماعی یک خانم از همسرش  بالاتر است، این هیچ عیبی ندارد و برای بسیاری از مردان لذتبخش هم هست که همسرانی موفق داشته باشند، اما به شرطی که در ارتباط دونفره‌تان این مرد همچنان این حس را داشته باشد که نقطه اتکای شماست. به هزار و یک دلیل مردان دوست دارند «قوی» ارزیابی شوند و از همه مهم‌تر هم برای آنها این است که زنی که دوستش دارند آنها را قوی بداند. همیشه این حس را به مردتان بدهید که درنهایت به شانه‌های او تکیه خواهید کرد، تحت هیچ شرایطی هم چه درمورد مسائل مالی، چه درمورد مسائل احساسی و ارتباطی غرور او را نشکنید. اگر شکست خورده با او مهربان باشید، مطمئن باشید که همراه بودن و همدم بودن شما را در چنین شرایطی همیشه در خاطرش خواهد داشت همان‌طور که ممکن است یک زخم‌زبان یا متلک شما را همیشه در ذهنش نگه دارد

ابراز عشق‌ مردها فرق می‌کند
توقعات خود را منطقی کنید، باور کنید و باور داشته باشید که مردها و زن‌ها با هم فرق دارند. کمتر مرد ایرانی را پیدا خواهید کرد که روزانه، آن هم چندبار، عشقش و علاقه‌اش را به زبان بیاورد. قطعا شما دوست دارید که بارها و بارها بشنوید و دائم در مورد دوست داشتن حرف بزنید و حتی ناز کنید و ناز کشیدن را ببینید. اما در زندگی مشترک و در ارتباط طولانی‌مدت خیلی چیزها تغییر می‌کند. باور کنید مردی که حواسش به شما و زندگی‌تان و نیازهای‌تان است، در هر روز زندگی مشترک با ده‌ها عمل و رفتار کوچک و بزرگ عشقش را به شما نشان می‌دهد، پس لطفا بهانه نگیرید و بحث نکنید و غر نزنید. اگر چشمان‌تان را به رفتار او باز کنید قطعا نشانه‌های عشق و علاقه او را پیدا خواهید کرد و آن‌وقت نیازی نیست که خودتان و او را وارد روند فرسایشی «چرا نمی‌گی؟»، «چی میشه یه دوست دارم بگی»، «همیشه باید یادت بیارم که بگی» وبکنید که می‌توانند عشق را کمرنگ کنند

آشپزی یعنی ابراز عشق
لطفا نخندید، مسئله اصلا شوخی نیست، مسئله فقط سیرشدن نیست. با یک نان و پنیر یا دو تخم‌مرغ هم می‌شود سیر شد اما مهم این است که برای گروهی از مردان ایرانی ( که شمارشان کم هم نیست) غذا پختن نوعی ابراز علاقه و عشق است. بسیاری از مردهای امروز دستی برآتش دارند و دستپخت‌های‌شان بد هم نیست. اما به‌هرحال شما زن خانه هستید و می‌توانید با پختن آنچه او دوست دارد دلش را به دست بیاورید

باور کنید که ظرایف آشپزی و نزدیک کردن دستپخت‌تان به سلیقه و علایق او، یکی از آن ریزه‌کاری‌هایی است که حالش را خوب می‌کند. هرچقدر هم که اهل غذای بیرون و فست‌فود باشد بازهم قطعا چند تا غذای محبوب دارد که اگر آنها را آنجور که دوست دارد بپزید قطعا در دلش جای مهمی برای خودتان ذخیره کرده‌اید

 غرغرو ها به بهشت نمی‌روند
لطفا غر نزنید. براساس دیده‌ها و شنیده‌های شخصی‌ام می‌گویم که بسیاری از زندگی‌های مشترک از غرهای پنهان و آشکار خانم‌ها ویران می‌شود. این شکایت بسیاری از خانم‌هاست که «همیشه خسته است»، «هیچ‌وقت حوصله ندارد» و «به حرف‌های من گوش نمی‌دهد»، شاید حق با شما باشد اما باور کنید که غرزدن‌های پنهان و آشکار هیچ مشکلی را حل نمی‌کند و فقط مشکل‌ها را بیشتر می‌کند. باور کنید که با مهربانی و انعطاف می‌توانید تاثیراتی بر یک مرد بگذارید که با هزار سال غرزدن و نق زدن به آنها نخواهید رسید...



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 93/4/4 توسط rayehezohur
   1   2   3   4   5      >
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • آی تی ایران
  • قالب میهن بلاگ
  • ضایعات
  • انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس